شخصيت علمى ـ فقهى امام خمينى (ره) 1
شخصيت علمى ـ فقهى امام خمينى (ره)
هر فقيه و مجتهدى ، داراى شخصيت علمى ، فقهى ويژه اى است كه به وسيله آن از ديگران متمايز مى گردد. در اين ميان ، امام خمينى (ره) نيز مقام ويژه اى دارد كه او را از ديگر فقها و مجتهدان ممتاز و مشخص مى سازد.
در ايـن بخش ، براى درك هر چه بهتر و بيشتر موقعيت علمى و فقهى حضرت امام (ره) به مـوضـوعـاتى از قبيل محيط تربيتى ، نشو و نماى علمى ، سيره تحصيلى ، حوزه درسى ، روش و ويـژگـى هـاى فقهى ، خدمات علمى و ويژگى هاى شخصيت فقهى امام (ره) در طى چند فصل خواهيم پرداخت .
نگاهى به زندگى علمى امام (ره)
در تاريخ بيستم جمادى الثانى سال 1320 ه . ق . (30 شهريور 1281 هجرى شمسى) ، مصادف با سالروز ميلاد مسعود بانوى بزرگ اسلام ، حضرت فاطمه (س) ، در شهرستان خـمـيـن و در خـاندان علم و عمل و شرف و فضيلت ، از پدر و مادرى صالح ، عابد و متّقى ، فرزندى به نام (سيّد روح اللّه) چشم به جهان گشود.
پـدرش ، آيـة اللّه سـيّد مصطفى موسوى متولّد 1278 ه . ق . از معاصران آية اللّه ميرزاى شـيـرازى (ره) بـود. او در نـجـف اشـرف و سـامـرا تـحـصـيـل عـلم كرد و در زمره علما و مجتهدان عصر خود قرار گرفت و پس از بازگشت به ايـران ، زعـامـت اهـالى خـمـيـن و حـومه را عهده دار گرديد. آية اللّه سيد مصطفى در دوازدهم ذيقعده سال 1320 ه . ق ـ چهار ماه و بيست روز پس از ولادت فرزندش روح الله ـ در مسير خـمـيـن ، اراك از طـرف اشـرار و خـوانـيـن تـحـت حـمـايـت عـمـّال حـكـومـت قـاجـار مـورد سـوء قـصـد قـرار گـرفـت و در حـالى كـه چـهـل و هـفـت سـال بـيـشـتـر نـداشـت بـه شـهادت رسيد. جنازه آن مرحوم نيز به نجف اشرف منتقل و در همان جا مدفون گشت .
مـادر سـيـد روح اللّه ، بـانـو هـاجر، دختر حضرت آية الله مرحوم ميرزا احمد و از نوادگان مـرحـوم آيـة الله خـوانسارى (صاحب زبدة التصانيف) ، زنى نيكوكار، صالح ، عابد و از خاندان علم و تقوا بود.
جدّ بزرگوارش ، علاّمه جليل القدر مرحوم آقا سيّد احمد موسوى ، بنا به گفته بعضى ، از خـانـدان جـليـل صـاحـب (عبقات الا نوار)، علاّمه ميرحامد حسين هندى نيشابورى بوده است .(1)
محيط تربيتى
مـحـيـط تـربـيـتـى ايـن نـوزاد، خـاسـتـگـاه عـلم ، عـمـل ، ايـمـان و تـقـوا و در عـيـن حال آكنده از رنج و محنت بود؛ او در ماه هاى اوّل زندگى (پنج ماهگى) با از دست دادن پدر مـهـربـان خـويـش بـراى هـمـيـشـه از ديدن جمال او محروم گرديد و با شهادت پدر، تحت سـرپرستى مادر مؤ من و عمّه گرانقدرش (بانو صاحبه) قرار گرفت و در دامن پاك آن دو بانوى پرهيزكار پرورش يافت .
سـيـل حـوادث نـاگـوار، سـيـر تـكـامـلى ايـن سـيـّد جـوان را در دسـتـيـابـى بـه درجـات كمال رقم مى زد و نهال سرسبز زندگى اش را با ناملايمات قرين مى ساخت ؛ از اين رو، در سال 1336 ه . ق . و در سن پانزده سالگى از نعمت وجود عمّه اش محروم گرديد. پس از آن ديـرى نـپاييد كه به مرگ جانسوز مادر دچار گشت ، ولى با وجود اين همه ناهنجارى ها و مشكلات از پاى در نيامد و در سايه اعتماد به نفس به سير تكاملى خويش ادامه داد.
نشو و نماى علمى
آقـا روح اللّه از سـنـيـن كـودكـى بـا هـوشـى سـرشـار به خواندن و نوشتن و فراگيرى ادبـيـات فـارسـى پـرداخـت ؛ خـوانـدن و نـوشـتـن را در مـنـزل پـدرش و نـزد مـعـلمـى بـه نـام (مـيـرزا مـحـمـود افـتـخـار العلما) آموخت . پس از آن تحصيلات فارسى معمول آن روز را نزد استاد مكتبى به نام (ملاّ ابوالقاسم) و (شيخ جعفر) دنبال كرد.
آنـگـاه بـه تـحـصـيـل عـلوم اسـلامـى پـرداخـت ؛ عـلوم مـقـدمـاتـى حـوزه هـاى ديـنـى از قـبـيـل صـرف و نـحـو را نـزد اسـاتـيـدى نـظـيـر (شيخ جعفر)، (آقا ميرزا محمود افتخار العـلمـا)، (حـاج ميرزا محمد مهدى) و (مرحوم حاج ميرزا رضا نجفى) فرا گرفت . مقدار زيـادى از صـرف و نـحـو و هـمـچـنـيـن منطق را نزد برادر بزرگش (حضرت آية الله سيد مـرتـضـى مـوسـوى) مـعـروف بـه (پـسـنـديـده) آمـوخـت و تـا سال 1338 ه . ق . از محضر ايشان استفاده كرد.
پـس از آن در سـال 1339 ه . ق . بـه اراك هـجـرت كـرد و در حـوزه جـديـد التـاءسـيـس آن شـهـرسـتان ، تحت زعامت مرحوم آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى (ره) بـه تـحـصـيـل خـود ادامـه داد؛ كـتاب مُطَوَّل (در علم معانى و بيان) را نزد مرحوم (آقا شيخ مـحـمـدعـلى بـروجـردى) و مـنطق را نزد مرحوم (آقا شيخ محمد گلپايگانى) خواند و در سال 1340 ه . ق . با هجرت مرحوم آية الله العظمى حايرى يزدى به شهر مقدّس قم ، او نـيـز راه قـم را در پيش گرفت و پس از سكونت در (مدرسه دارالشفا) با جدّيت تمام به ادامه تحصيل پرداخت .
ايـن طـلبـه كـوشا، تتمّه كتاب مطوّل را در قم نزد مرحوم (ميرزا محمدعلى اديب تهرانى) بـه اتـمـام رسـانيد و در دروس سطح حوزه از محضر اساتيد فن نظير مرحوم (آقا عباس اراكـى) ، مـرحـوم (آيـة الله سـيـد مـحـمدتقى خوانسارى) و (آية الله سيد على يثربى كـاشـانـى) اسـتـفـاده كـرد و تـا سـال 1345 ه . ق . آن را با جدّيت و پشتكار به پايان رسانيد.
آنـگـاه وارد حـوزه درسـى زعـيـم و مـؤ سـس حـوزه عـلمـيـه قـم ، آيـة الله العـظمى حاج شيخ عـبـدالكـريـم حـايـرى يـزدى (ره) شـده ، بـه مـدت يـازده سـال در دروس خـارج فـقـه و اصـول ايشان شركت و بدين وسيله پايه هاى علمى و مبانى اصـولى و فـقـهـى خـود را تـكـمـيـل نـمـوده ، بـه درجـه اجـتـهـاد نايل گرديد. در سال 1355 ه . ق . كه آية الله العظمى حايرى يزدى رحلت كرد، ايشان داراى مبانى متقن ، مستقل و محكم بود و در زمره مجتهدان مبرّز، نوابغ علمى و مدرّسان بزرگ قـرار داشـت و هـمـانـنـد سـتـاره درخشانى در آسمان علم و فضيلت مى درخشيد و از برجسته ترين علماى حوزه علميه قم به شمار مى آمد.(2)
هـمـزمـان بـا گذراندن دوره فقه و اصول ، به فراگيرى رياضيات ، هياءت ، فلسفه ، حـكـمـت و عـرفـان پـرداخـت و در ايـن زمـيـنه ها از محضر بزرگانى همچون مرحوم حاج سيّد ابـوالحـسـن رفـيـعـى قـزويـنـى ، آقـا مـيـرزا عـلى اكـبـر حكمى يزدى ، آقا شيخ محمدرضا مـسـجـدشاهى اصفهانى ، آية الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى و آية الله ميرزا محمدعلى شاه آبادى (ره) ، بهره ها برد.
گـفـتـنـى اسـت كـه پـس از وفـات مـرحـوم آيـة الله العـظـمـى حـايـرى يزدى كه آية الله بـروجـردى بـه قم آمد به منظور تقويت آية اللّه بروجردى در دروس او شركت مى كرد و گـويـا پس از اين تاريخ در درس ديگرى حاضر نشده باشد. خود ايشان در اين زمينه مى فرمايد:
پـس از فـوت مـرحـوم آقـاى حـايـرى با عدّه اى از رفقا بحث داشتيم ، تا آنكه مرحوم آقاى بـروجـردى (ره) بـه قـم آمـدنـد بـراى تـرويج ايشان به درس ايشان رفتم و استفاده هم نمودم .(3)
سيره تحصيلى
روش امـام راحـل (ره) در تـحـصـيـل ، دسـتـور العمل بسيار ارزنده اى است براى كسانى كه طـالب فـراگـيـرى عـلم تـواءم بـا عـمل هستند. ايشان در فراگيرى علوم اسلامى از همّتى بـسـيـار عـالى بـرخـوردار بـود و بـا بـه كـارگـيـرى روش ويـژه خـود در تـحـصـيـل بـه مـقـامـات بـالايـى از علم و عمل دست يافت . در زير به گوشه اى از سيره تحصيلى امام (ره) اشاره مى كنيم :
الف ـ اخلاص در تحصيل
بـهترين نعمتى كه خداوند به بنده اش ارزانى مى دارد اين است كه او را موفق مى كند كه در قـلبش چيزى جز (خدا) نباشد.(4) حضرت امام (ره) در فراگيرى علوم و معارف الهى از چنين نعمتى برخوردار بود. هدف او در فراگيرى علم ، مباهات بر ديگران ، ستيز بـا نـابـخـردان ، جـلب تـوجـه ديـگـران و رسـيـدن بـه مـال و ثـروت نـبـود. از اين رو، از همان آغاز تحصيل در قلبش چيزى جز خدا نبود. (لِلّه) درس مـى خـوانـد و هـرگز به فكر جاه طلبى ، نامجويى ، دستيابى به مرجعيت و رهبرى و... نبود. درس و بحث ايشان براى رضاى خدا و همراه تهذيب نفس و علم او با عملش هماهنگ بود.
(امام خمينى (ره) از روز جوانى كه به مقام اجتهاد رسيده ، تا روزى كه بر كرسى قيادت و امـامـت نشسته است ، در راه شناساندن خود و به دست آوردن مقام و مسند كوچك ترين گامى برنداشته است .)(5)
ب ـ خودسازى همزمان با تحصيل
از هـمـان آغـاز جـوانـى ، هـمـزمـان با تحصيل علوم اسلامى ، در مقام تهذيب نفس و خودسازى برآمده ، به تحصيل معنويات و كسب فضايل انسانى و روحانى پرداخت و در مدّتى بسيار كـوتاه در اين رشته موفقيت بزرگ و درخشانى كسب كرد، تا آنجا كه در همان اوان جوانى سرآمد پارسايان و پرهيزگاران عصر خويش گرديد و در ميان شخصيت هاى بزرگ علمى و روحانى ، محافل مذهبى و عامّه مردم قم ، مقام و منزلت ويژه و پر ارجى كسب كرد و اُبهت و عظمت شگرفى از ايشان در دل ها به وجود آمد.(6)
ج ـ نظم و برنامه
يـكـى از عـوامـل بسيار مؤ ثر در موفقيت هاى حضرت امام (ره) ، منظّم بودن و برنامه داشتن ايـشـان در امـور زنـدگـى و از جمله تحصيل است . امام (ره) در نظم و برنامه ، قهرمان كم نـظـيـرى بـود كـه نمونه آن را كمتر مى توان يافت . تمام شؤ ون زندگى او، حركات و سكنات ، امور شخصى ، امور عبادى ، مطالعه ، استراحت ، حضور در جلسات درس ، مباحثه ، امـور اجتماعى و سياسى ، همه و همه براساس نظم ويژه انجام مى گرفت . آية الله بنى فضل درباره نظم امام (ره) در دوران طلبگى مى فرمايد:
مـرحـوم آيـة الله شـاه آبـادى (استاد اخلاق امام) درباره نظم و حضور امام در جلسات درس گـفـته بود: (روح اللّه ، واقعاً روح اللّه است . نشد يك روز ببينم كه ايشان بعد از بسم اللّه در درس حاضر باشد. هميشه پيش از آنكه بسم اللّه درس را بگويم ، حاضر بوده است .)(7)
حجة الاسلام نصرالله شاه آبادى مى گويد:
شـايـد بـتـوان گـفـت كـه از جـمله كرامات امام ، نظم ايشان و تنظيمى بود كه در امور به عـمـل مـى آوردنـد... هـمـه كـارهـاى ايـشـان در سـاعـت مـقـرّر و مـخـصـوص بـه خـود انجام مى شد.(8)
حجة الاسلام سيد محمد سجادى اصفهانى نيز مى گويد:
البته اين امر [رعايت نظم ] براى هركس ميسّر نيست . كمتر كسى مى تواند زندگى اش را ايـن گـونـه مـنـظـم و بـرنـامـه ريـزى كـنـد و بـه پـيـش بـبـرد. امـا ايـن فـضـل و تـوفـيـق الهـى بـه حـضـرت امـام (ره) عـطـا شـده بود كه در انجام اين امر موفق باشند.(9)
د ـ استوارى در درس
امـام (ره) در جـلسـات درس اسـاتـيـد خود به طور مستمر شركت مى كرد و به آن مقيّد بود. اگـر نـزد كـسى درسى را شروع مى كرد، تا حد امكان آن را به آخر مى رساند و در نيمه راه آن را رهـا نـمـى كـرد و در سـايـه هـمـيـن ثبات و استوارى ، بر مراتب علمى خويش مى افزود.
امام (ره) درس (عروض و قوافى) را نزد مرحوم شيخ محمدرضا مسجدشاهى فرا گرفت . ايـشـان بـا هـمـه فـضـيـلتـى كـه داشـت ، در ارائه درس از نـظـر بـيـان مـطـالب ، مشكل داشت ، ليكن اين موضوع ، در ثبات قدم حضرت امام (ره) خللى وارد نمى كرد. امام مى فرمود:
... مـرحـوم مـسـجـد شـاهـى مرد بافضيلتى بود، اما سرعت بيان مانع از مفهوم شدن مطالب بـلنـد و رفـيـع او بـود. بـا آنكه مرحوم آية الله حايرى از ايشان تقدير فراوانى كرد، ولى مـشـكـل بـيـان مـانـع از رونق درس ايشان شد. من از افراد ثابت و استوار درس ايشان بودم و تا ايشان در قم بود، از خدمتش بهره مى گرفتم .(10)
در جاى ديگر درباره يكى از اساتيد خود فرمود:
استادى داشتيم كه نزد او (معالم) را مى خواندم . او فرد بسيار محجوب و كمرويى بود. هـرگـاه فـرد جديدى بر اعضاى درس اضافه مى شد، يكى دو روز شرم و حيا مانع از آن بود كه درست انجام وظيفه كند.(11)
ه ـ تلاش پيگير
حضرت امام (ره) در تحصيل و اشتغالات علمى همواره كوشا بود، همچنان كه در تهذيب نفس و تهجّد نيز چنين بود. آية الله سبحانى در اين باره مى فرمايد:
او [امـام ] هـمـان طـور كـه در مـسـاءله تـهـذيب نفس و تهجّد پيگير بود. در دوران جوانى در مـسـاءله تـحـصـيـل نـيز كاملاً ساعى و كوشا بود، حتى هنگامى كه در سنين پنجاه به بالا بـود، گـاهـى شـش سـاعـت پـى در پـى هـم مـطـالعـه مـى كـرد. در سـال 1370 ه . ق (بـرابـر بـا 1330 شـمسى) سه ماه تابستان را در محلاّت سپرى مى نـمـود و پـس از صـرف صـبـحـانـه از سـاعـت 6 تـا 12 مشغول مطالعه مى شد و هرگاه نوعى خستگى و يكنواختى در كار خود احساس مى نمود، خود را به نگارش انديشه هايش سرگرم مى كرد.(12)
حوزه درسى
امام خمينى (ره) ساليان درازى (تقريباً از 27 تا 44 سالگى) به تدريس دروس سطح حـوزه (13)، اشتغال داشت و كتاب هاى رسائل ، مكاسب ، كفايه و همچنين شرح منظومه و اسـفـار را بـا بـيـانـى شـيـوا، رسـا و شـيـرين براى گروهى از فضلا و محصّلان علوم اسـلامـى شـرح و بـسـط مـى داد. يـكـى از عـلمـاى مـعـاصـر كـه كـتـاب (رسائل) را نزد حضرت امام (ره) فرا گرفته مى گويد:
امـام خـمـينى در مبحثى از رسائل فرمود: (اين مبحث را كه اكنون براى شما تدريس مى كنم نه خوانده ام و نه مباحثه كرده ام !) با وجود اين ، با چنان احاطه و مهارتى براى ما شرح مـى داد كـه مـايـه شـگـفـتـى مـا بـود و ديـگـر اسـتـادى هـمـانـنـد ايـشـان مـاهـر، كامل و وارد به مسائل اصول و مطالب آن كمتر پيدا كرديم .(14)
پـس از گـذرانـدن مـراحـل تـدريـس دروس سـطـح در 44 سـالگـى (سـال 1364 ه . ق .)، هـمـزمـان بـا ورود آيـة الله بـروجـردى (ره) بـه قم ، به تدريس دروس خارج (15) فقه و اصول پرداخت كه بزودى حوزه درسى ايشان به يكى از مـهـم تـريـن و پـرجـمـعـيـت تـريـن حـوزه هـاى درسـى آن روز تبديل شد.
امـام راحـل (ره) در فـن اخـلاق و تـدريـس آن نـيـز اسـتادى منحصر به فرد بود و ساليان مـتـمـادى بـا بـيـانـات شيواى خود به تربيت و تهذيب صدها نفر از فضلاى حوزه و غيره پرداخت و آن ها را از انفاس قدسى خود بهره مند مى ساخت .
حوزه پرجاذبه درسى حضرت امام (ره) را در محورهاى زير مى توان خلاصه كرد:
1 ـ تدريس فلسفه
(امـام خـمـيـنـى (ره) تـدريـس كـتـب فـلسـفـى را در سـال 1347 ه . ق . ـ كـه بـيـش از 27 سـال نـداشـت ـ آغاز نمود، ليكن دقت و احتياط كامل را در انتخاب شاگرد و كتابى كه بايد مـورد بـحث قرار گيرد، مى كرد و مقيّد بود كه در مجلس درس فلسفه ايشان افراد ساخته شـده ، فـاضـل و معتقد راستين شركت نمايند و با وجود اين ، با امتحان كتبى و شفاهى ـ كه مـرتـّب از شـاگـردان درس فـلسـفـه خـود بـه عـمـل مـى آورد ـ شـاگـردان را كنترل مى كرد و اگر فردى شايستگى آموختن اين علم را نداشت از شركت او در مجلس درس جـلوگـيـرى مـى نمود. چه بسا اتفاق مى افتاد كه مى ديد در مجلس درس ، افراد ناباب و كـم جـنبه شركت جسته اند كه ممكن است به انحراف و گمراهى كشيده شوند، از درس گفتن خـوددارى مى ورزيد و از مجلس درس خارج مى شد، ضمناً همزمان با تدريس فلسفه براى افـراد شـايـسـتـه و مـورد اعـتـمـاد به طور خصوصى و سرّى ، بحثى از علوم عرفان نيز شروع كرد.)(16)
گـفـتـنـى اسـت كـه در دوران جـوانـى حـضرت امام (ره) ، وضعيت فلسفه در حوزه هاى علميه بـسـيـار نـامـطـلوب بود، به طورى كه اگر كسى فلسفه مى خواند، يا تدريس مى كرد، مـورد تـكـفير افراد متحجّر و مقدّس نما قرار مى گرفت . امام در ترسيم وضعيت فلسفه در آن دوران مى فرمايد:
وضـع فـلسفه هم به صورت امروز نبود، آقاى شاه آبادى (ره) مى گفت : مرحوم آقاميرزا على اكبر يزدى كه يكى از فلاسفه بزرگ و مردى عالم و صادق و پرهيزكار بود، وقتى فـوت كـرد شـخـصـى بـراى تـعـريـف از او در مـنـبـر گـفـت : خـودم ديـدم كـه او قـرآن مـى خواند!(17)
در جاى ديگر مى فرمايد:
مـا كـه آمـديـم قـم ، مـرحـوم آقـا مـيـرزا عـلى اكـبر حكيم ـ خدا رحمتش كند ـ در قم بود [و به تـدريـس فلسفه مى پرداخت ] وقتى كه حوزه علميه قم تاءسيس شد يكى از مقدسين ـ آن هم خدا رحمتش كند ـ گفته بود: ببين اسلام به كجا رسيده است كه درِ خانه آقا ميرزا على اكبر باز شد!(18)
امـام (ره) در چـنـيـن مـوقـعيتى احساس وظيفه كرده ، براى مبارزه با تحجّرگرايى و افكار پـوچ و جـريـانـات مخالف دين ، دست به كار تدريس فلسفه شد. فلسفه ايشان فلسفه صـدرالمـتـاءلّهـيـن (ره) (19) بـود كـه حـدود بـيـسـت سال آن را تدريس مى كرد.(20)
مـرحـوم حـاج سـيد احمد خمينى درباره اوضاع نابسامان فلسفه در حوزه علميه قم و احساس وظيفه امام (ره) در شكستن جوّ فلسفه زدايى مى فرمايد:
مـتـحـجـّريـن شـرايـط را جـورى مهيّا ساختند كه وقتى مى خواستند كتاب منظومه را از جايى بـلند كنند از اَنْبُر استفاده مى كردند و لمس كردن آن را نجس مى دانستند، يا فرضاً اگر كسى فلسفه مى خواند او را بى دين مى دانستند. امام شكستن جوّ متحجّر را در درون حوزه قم قدم اوّل مبارزه تشخيص دادند.)(21)
حـوزه درسى فلسفه امام تا زمان آمدن حضرت آية ا... بروجردى (ره) به قم ادامه داشت و از مهم ترين شاگردان اين حوزه درسى استاد شهيد مرتضى مطهرى بود.
2 ـ درس اخلاق
بـه دنـبـال آغـاز تدريس فلسفه و عرفان ، حوزه درس اخلاق حضرت امام (ره) نيز برپا گـرديـد. ايـشـان مـسـائل مـعـنـوى ، روحـانى و شيوه تهذيب و تزكيه نفس را از روى كتاب (منازل السائرين) (22) بيان مى كرد. اين حوزه درسى در آغاز، بسيار محدود بود و تـنـهـا عـده اى از افـراد شـايسته و مورد اعتماد مى توانستند در آن شركت كنند، ولى به تـدريـج دامـنه آن توسعه يافت و علاقمندان آن رو به فزونى نهاد، به طورى كه علاوه بـر طـلبه ها، صدهانفر از كسبه ، كارگر و بازاريان نيز در آن شركت جسته ، از جذبه هـاى روحـانـى و مـعـنـوى امـام (ره) كسب فيض مى كردند. آوازه اين حوزه درسى كم كم بالا گرفت و از هفته اى يك روز به دو روز در هفته افزايش يافت .
ايـن جـلسـات در (مـدرسـه فـيـضـيه) برقرار مى شد، ولى بعدها بر اثر مخالفت ها و كـارشـكـنى هاى عمّال رژيم رضاخان ، محلّ آن به (مدرسه حاج ملاّ صادق) ـ كه در منطقه دور دسـت شـهـر قـرار داشـت ـ مـنـتـقـل شـد و پـس از سـقـوط رژيم رضا خان و تبعيدش به (جزيره موريس) بار ديگر به مدرسه فيضيه بازگشت .(23)
حوزه درس اخلاق امام (ره) بسيار پرجاذبه ، با نشاط و هيجان انگيز بود و به قدرى در روح و روان حـضـّار تـاءثير مى گذاشت كه گاهى اغلب آنها در حين درس و شنيدن سخنان امـام (ره) زار زار مـى گـريـستند. تاءثير درس تا مدّت ها بر روح شنوندگان باقى مى ماند و آنها را دگرگون مى ساخت و مباحث مطرح شده در آن زبانزد خاص و عام بود.
استاد شهيد مرتضى مطهرى كه خود از برجسته ترين شركت كنندگان در اين حوزه درسى بود، درباره تاءثير آن بر روح و روان خويش مى نويسد:
... اگرچه در آغاز مهاجرت به قم ، هنوز از (مقدّمات) فارغ نشده بودم و شايستگى ورود در (مـعـقـولات) را نداشتم ، امّا درس اخلاقى كه [به ] وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مى شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود، نه اخلاق به مفهوم خـشك علمى ، مرا سرمست مى كرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه اى اين درس مرا آنچنان به وجد مـى آورد كـه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديداً تحت تاءثير آن مى يافتم . بـخـش مـهـمـّى از شـخـصيّت فكرى و روحى من در آن درس ـ و سپس در درس هاى ديگرى كه درطـىّ دوازده سـال از آن اسـتـاد الهى فرا گرفتم ـ انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مى دانم . راستى كه او (روح قدسى الهى) بود.(24)
گـفـتـنـى اسـت كـه ايـن حـوزه درسـى در نـجـف اشـرف و پـس از هـجـرت امـام راحـل (ره) بـه آنـجـا نـيز ادامه يافت و بخش هايى از بيانات شيوا و سازنده امام با اسم (مـبـارزه بـا نـفـس يـا جـهـاد اكـبـر) جمع آورى و چاپ شد و در دسترس عموم قرار گرفت .(25)
3 ـ تدريس خارج فقه و اصول
امام خمينى (ره) تا مدّت ها قبل از آمدن آية الله بروجردى (ره) به قم به تدريس فلسفه ، عـرفـان و سـطـوح عـالى اصـول و فـقـه (رسـائل ، مـكـاسـب و كـفـايـه) اشـتـغـال داشـت . پـس از آمـدن ايشان ، به درخواست تنى چند از فضلا همچون مرحوم شهيد مـطـهـرى بـه تـدريـس خـارج فـقـه پـرداخـت و در ايـن راسـتـا تـدريـس درس خـارج اصـول ايـشـان نـيـز آغـاز گـرديـد و بـديـن تـرتـيـب بـا تـشـكـيـل حـوزه درس خارج فقه و اصول ، از علوم عقلى و تدريس فلسفه و حكمت و عرفان بـازمـانـد. اشـتـغـال امـام راحـل (ره) بـه تـدريـس خـارج فـقـه و اصول در طول مدت اقامت در قم و نيز مدت اقامت ايشان در نجف اشرف ادامه داشت .
حـوزه درس خـارج فـقـه و اصـول حـضرت امام (ره) از مهم ترين و پربارترين حوزه هاى درسى آن روز، محسوب مى شد و جمعيّت شركت كننده در آن از نظر كميت و كيفيت با ديگران قابل مقايسه نبود و بسيارى از فضلا و صاحب نظران محقق و چيره دست در آن زانو زده ، از درياى بيكران علم و فضيلت ايشان بهره مند مى گشتند.
اين حوزه درسى در دو بخش قابل بررسى است :
الف ـ حوزه علميه قم
حـوزه درس فقه و اصول امام راحل (ره) در حوزه علميه قم ابتدا در (مسجد محمديّه) (واقع در خـيابان اِرَم) آغاز شد، ولى پس از مدّتى به خاطر كوچك بودن مسجد، شركت كنندگان زيـاد و مـزاحـمت سر و صداى خيابان ، پيشنهاد شد كه جاى ديگرى براى تدريس انتخاب شـود. از ايـن رو، ايـشان (مسجد سلماسى) را برگزيد. با گسترش روز افزون حوزه درسى امام (ره) ، جلسه درس به مسجد اعظم منتقل شد. شبستان مسجد اعظم كه شايد در حدود دو هـزار نـفـر مى توانند در آن نماز بخوانند، كمى مانده بود تا پر شود. درس امام (ره) رفته رفته جلوه ديگرى پيدا كرد.(26)
دوره اوّل درس خـارج اصـول امـام از جـلد دوم (كـفـايـة الاصـول) شـروع شـده ، در حـدود سـال 1330 شمسى (1371 ه . ق .) به پايان رسيد. حـضـرت امـام دوره دوّم اصـول خـود را از نـو آغـاز كـرد. ايـن دوره بـه مـدت هـفـت سـال بـه طـول انـجـامـيـد. تـقـريـرِ درس و بـحـث اصـول ايـشـان تـحـت عـنـوان (تـهـذيـب الاصول) ، ثمره اين دوره است .
حـضـرت آيـة الله العـظـمـى فـاضـل لنـكـرانـى كـه در ايـن دوره از مـحـضـر امـام راحل (ره) بهره مند بوده ، درباره خاطرات آن روز خود مى فرمايد:
بـه خـاطـر دارم كـه حـضـرت امـام خـمـيـنـى (ره) ، يـك دوره كـامـل بـحـث اصـول از بـحـث الفـاظ تـا آخـر مـبـاحـث عـقـلى و اجـتـهـاد و تـقـليـد را طـى هفت سـال تـدريـس كـردنـد. هـمـيـن دوره ، شـايـد بـهـتـريـن دوره تـدريـس اصـول ايـشـان بـود؛ چـرا كـه در جـلسـه هاى درس ايشان شاگردان بسيار مبرّز و محقّقى شركت مى كردند و محلّ درس ايشان مملو از جمعيت مى شد. با آنكه تعداد طلبه ها در آن زمان در حوزه ، در مقايسه با امروز، كم بود، جمعيت آن قدر زياد مى شد كه گروهى از طلبه ها در خارج از مسجد سلماسى در كوچه مى نشستند، چنان كه بيشتر مدرّسان و فضلاى امروز، از اين درس بهره برده اند.(27)
ايـن دوره در سـال 1337 شـمـسـى تـمـام شـد. پـس از آن ، دوره سـوّم درس خـارج اصـول امـام (ره) نـيـز تـشـكـيـل گـرديـد. در ايـن دوره ، خـارج جـلد اول كـفايه به پايان رسيد و جلد دوم آن به خاطر دستگيرى و تبعيد ايشان به تركيه و سپس عراق ، نيمه كاره ماند.(28)
تـدريس خارج فقه امام (ره) نيز در طول مدّت اقامت ايشان در قم با گرمى و صفاى هرچه بـيـشـتـر ادامـه داشـت . حـضـرت امـام (ره) در ضـمـن آن بـا فـراغـت بـال و آسـودگـى خـيـال زايـدالوصـفـى بـه بـررسـى جـهات علمى و فقهى به صورت تـحـقـيـقـى و دقـيق مى پرداخت . درس فقه امام (ره) به اعتراف فضلاى شركت كننده در آن چـنـان عـميق و سرشار از نكته سنجى هاى عالمانه بود كه آنان را به وجد آورده ، شوق و عـلاقـه آنـهـا را در حـضـور فـعـّال آن بـرمـى انـگـيـخـت . آيـة الله العـظـمـى فاضل لنكرانى در وصف اين درس مى فرمايد:
گـاهى درس فقه ايشان حدود دو ساعت طول مى كشيد و ما اصلاً احساس خستگى نمى كرديم .(29)
حضرت امام (ره) در اين حوزه درسى كتاب هاى (زكات) ، (طهارت) ، (مكاسب محرّمه) و قسمتى از (بيع) را تدريس مى كرد.(30)
ب ـ حوزه علميه نجف اشرف
با دستگيرى امام خمينى (ره) در سيزده آبان 1343 و تبعيد ايشان به تركيه و پس از آن بـه عـراق (در روز سـيـزده مـهـرمـاه 1344) و اقامت ايشان در نجف اشرف ، جنب و جوشى در حـوزه عـلمـيـه نـجـف پـديـد آمـد. پـس از انـدك زمـانـى حـوزه درسـى امـام راحـل (ره) بـا وجـود هـمـه مـخـالفت ها و كارشكنى هاى عناصر مغرض ، در آبان 1344 در مـسـجد شيخ انصارى (ره) و با پيشنهاد اطرافيان ، آغاز شد. دشمنان مى پنداشتند كه امام (ره) بـا آن هـمـه مـشـكـلات و فـشـارهـاى سـيـاسـى از طـرف دولت ايـران و عـراق ، چندان حـال درس و بـحـث و بـررسـى مـسـائل و مـعـضـلات فـقـه و اصول را ندارد. ولى با شروع درس و روشن شدن احاطه علمى ايشان برتمام جوانب درس ، مـوشـكـافـى هـا و تـحـقـيق هاى ارزنده و رو به رو شدن با مبانى مُتقن فقهى و اصولى ايشان ، انگشت حيرت به دهان گرفته ، خودرا سرزنش كردند.(31)
بـا شـروع ايـن درس ، تـحـوّلى در حـوزه نـجـف رخ داد و زمـيـنه گرايش بيشتر طلبه ها و فـضـلا را بـراى شـركـت در آن فـراهـم كـرد و طولى نكشيد كه حوزه درسى امام (ره) به عنوان يكى از برجسته ترين حوزه هاى درسى نجف از لحاظ كميت و كيفيت شناخته شد. يكى از شاگردان حضرت امام (ره) در وصف اين حوزه درسى مى نويسد:
امـام درس رسمى خود را... آغاز كرد و درهاى تازه اى از ژرفاى دانش خود را بر روى دانش پـژوهـان حـوزه نجف گشود و مطالب ارزنده و ناشنيده اى به حوزه علميه نجف عرضه كرد كـه بـسـيـارى از عـلمـاى فـارغ التـحـصـيـل و بـى نـيـاز از تـحـصـيـل را بـه شـگـفـتـى واداشت و بهت زده كرد، تا آنجا كه بعضى از مقامات برجسته روحانى آنگاه كه در حوزه درس امام حضور يافتند، صريحاً اعتراف كردند: ما پيش از آمدن آية الله خمينى به نجف اشرف باور نمى كرديم كه در دنياى علوم اسلامى حرف تازه اى بـاشـد كـه مـا نـشـنـيـده بـاشـيـم ، ولى آنـگـاه كـه ايـشـان بـه نـجـف اشـرف منتقل شدند و درس شروع فرمودند، دريافتيم كه خيلى مطالب علمى و پرارزش است كه ما نـشـنـيـده ايـم ، و نـيـز پـيـش از تـشـريـف فـرمايى ايشان به نجف اشرف ما خود را فارغ التـحـصـيـل پـنـداشـتـه ، گـمـان مـى كـرديـم كـه از تـحـصـيـل بى نيازيم . ليكن وقتى در محضر درس آية الله خمينى حاضر شديم فهميديم كه هنوز بايد درس بخوانيم .(32)
مـبـاحـث حـوزه درسـى امـام (ره) در نـجـف عـبـارتـنـد از: خـارج بـيـع و خـيـارات و نـيـز خـلل واقـع در نـمـاز، كـه چـاپ و انـتـشـار (كـتـاب البـيـع) و (كـتـاب الخـلل فـى الصـلاة) ثـمـره آن درس هـا اسـت . بـعـلاوه ، در هـمـيـن حـوزه بـود كـه امـام راحـل (ره) بـراى نـخـسـتـين بار مبانى نظرى حكومت اسلامى را تحت عنوان (ولايت فقيه) بـيـان كـرد و از عـرصه منبر نجف ، جوّ مسموم و خوابزده آن حوزه و جامعه روحانيت شيعه را بـه حـمله گرفت ، با نگهبانان شب و سياهى به مبارزه برخاست و بر شب زدگان ، نور پاشيد.(33)
گـفـتـنـى اسـت كـه اشـتـغـال امـام خـمـيـنـى (ره) بـه تـدريـس ، در طـول مـدت اقـامـت (در حـدود چـهـارده سـال) ايـشـان در نـجـف اشـرف ادامـه داشت ، تا پس از انـتقال ايشان به پاريس (در 14 مهرماه 1357) متوقف گرديد و به لطف الهى زمينه ورود ايشان به ايران و پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى فراهم آمد و حوزه درسى امام (ره) در صحنه عمل ثمر داد.
ويژگى هاى تدريس
سيماى امام خمينى (ره) ، طرز سخن گفتن ، روش و منش او نمايانگر اهليت ايشان براى احراز كـرسـى تـدريـس بـود. شـيـوه تـدريـس ابـتـكـارى ايـشـان در مـبـاحـث گـونـاگـون فقه ، اصـول ، فلسفه ، عرفان و... از جذّابيت ويژه اى برخوردار بود و بزرگ ترين كرسى تدريس را از آنِ ايشان ساخت .
ويژگى هاى بسيارى در تدريس حضرت امام (ره) وجود داشت كه حوزه درسى ايشان را از ديگر بزرگان ممتاز مى ساخت . در اين جا به برخى از مهم ترين آن ها اشاره مى كنيم .
1 ـ روانى و سادگى بيان
بـيـان اسـتـاد [حـضـرت امـام (ره) ] در تـدريس ، بقدرى شيرين و گويا بود كه هيچ كسى خودش را نيازمند به اينكه از كس ديگرى بپرسد و نظر امام را استفسار كند، نبود. خود امام مـسـتـقـيـمـاً با بيان بسيار روشن و شيرين خودشان تمام مطالب را در اختيار مى گذاشتند. طـلبـه كـه از درس اسـتاد بيرون مى رفت ، مطلب استاد به نظر او كاملاً روشن بود. ممكن بـود كـه در اصـل مـطـلب اشكالى داشته باشد؛ اما از نظر اينكه امام چه فرموده اند و چه نـظرى داشته اند، هيچ نقطه ابهام براى كسى باقى نمى ماند. اين يك مساءله اى است كه در تدريس ، بسيار اهميّت دارد كه استاد بتواند نظر خودش را در اختيار شاگردان بطور وضوح بگذارد.(34)
2 ـ نظم
مـوضـوع نـظـم در تـمـام كارهاى امام خمينى (ره) منعكس بود و درس وى از پرمحتواترين ، پـرجـمـعـيـت تـرين ، منظم ترين و مرتّب ترين درس هاى حوزه علميه قم محسوب مى شد و اغـلب طـلبه هاى جدّى و فاضل پيش ايشان درس مى خواندند. جهت روشن تر شدن نظم امام (ره) ، ابعاد گوناگونى كه در لا به لاى سخنان ياران و شاگردان ايشان به آن اشاره شده ، در زير مى آوريم :
الف ـ حضور در مجلس درس : درمدّت شاگردى ايشان و استفاده از محضرشان ، جز انضباط و جـدّى بـودن و به وقت و درس اهميت زياد دادن ، از ايشان چيزى نديديم . براى وقت خيلى قـيـمـت قـائل مـى شـدنـد، بـه طورى كه به ذهنم نمى آيد كه ايشان حتى يك بار سر وقت نيامده باشد.(35)
حـضـرت امـام ، افـزون بـر ايـنـكـه خـود منظّم بود، از اينكه شاگردى بى نظم به درس حاضر مى شد، بشدّت ناراحت مى گرديد و مى فرمود:
من نمى گويم به درس من بياييد، ولى اگر مى خواهيد بياييد، منظّم بياييد.(36)
ب ـ تـدريـس : در تـدريس ، مطالب را خيلى عالى و مرتّب تنظيم مى كردند و همين تنظيم مطالب ، كمك بسيار مؤ ثرى در بهتر و زودتر فهميدن مطالب درسى بود.(37)
ج ـ فضاى مجلس درس : در عرصه درس و تدريس هم همان نظم حاكم بر زندگى امام (ره) وجـود داشـت .(38) مـرحـوم امـام مـعـتـقـد بـودنـد كـه شـاگـرد بـايـد سـر درس اشكال كند و اگر سر درس اشكال نمى شد، مى فرمود:
مگر مجلس ختم است كه همه ساكت هستيد؟!
در عين حال ، اگر اشكال و جوابى ، بيش از دو يا سه بار تكرار مى شد، جلوگيرى كرده و مى فرمود:
مگر تعزيه خوانى است كه تو بگويى ، من جواب بدهم ؟!
در اين باره مى فرمود:
درس مـرحـوم حـاج شـيخ ، اين اشكال را داشت كه حاج شيخ ، گاه مطلبى را عنوان مى كرد، شـاگـردان اشـكـال مـى كـردنـد و ايـن اشـكـال و جـواب ، آن قـدر طـول مـى كـشـيـد كـه گـاه تـمـام وقـت درس را مـى گـرفـت و مـطلب حاج شيخ ، ناتمام مى ماند.(39)
3 ـ تذكّرات اخلاق
از خصوصيات درسى حضرت امام كه بر جذّابيت درس ايشان مى افزود، تذكّرات اخلاقى اى بـود كـه گـاه بـه مـنـاسـبـت هـايـى در مـوقـع شـروع درس و يا در ايّامى كه منجر به تـعـطـيلات مى شد، مى فرمود. بخشى از درس و گاه تمام آن به اين تذكّرات اختصاص مى يافت . اين تذكّرات ، تاءثيرات وصف ناپذير و بسيار عميقى در طلبه ها مى گذاشت . در آن دقايق ، سكوت معنى دارى بر جلسه درس حاكم مى شد و جذبه خاص عرفانى امام ، چـون آهـنـربـا، دل ها را مى ربود... گاه اين تذكّرات آنچنان نافذ و مؤ ثر واقع مى شد كـه بـعـضـى هـا در درس امـام بـه گـريـه مـى افـتـادنـد و بـعـضـى هـا از حال مى رفتند.(40)
امـام بـزرگـوار در درس هـا مـطـالب علمى و اخلاقى را جدا از يكديگر نمى دانستند. درس ايشان تنها يك سلسله مباحث علمى خشك نبود. ايشان به روشى تدريس مى كردند كه در لا به لاى درس ، طلبه واقعى تربيت مى كردند. هدف ايشان اين نبود كه يك سلسله مطالب از اسـتـاد بـه شـاگـرد انـتـقـال يابد. بلكه نظر ايشان اين بود كه شاگردانى تربيت شوند كه براى آينده اسلام مفيد باشند.(41)
يـكـى از خـاطـرات آمـوزنـده از درس امام (ره) اين است كه وقتى درس حضرت امام به مسجد سلماسى منتقل شد، در مسجد سلماسى ، ابتدا ايشان روى زمين مى نشستند... جمعيت درسى كه زيـاد شـد، از ايـشان درخواست شد كه روى منبر قرار بگيرند تا صدا به همگان برسد. ايـشان آن روز منبر رفتن را بهانه اى براى موعظه طلبه ها قرار دادند. در اين موعظه كه همه را تحت تاءثير قرار داد، فرمود:
مرحوم شيخ الشريعة اصفهانى ، دار فانى را وداع مى گويد. مرجعيت ، تقريباً به مرحوم مـيـرزاى نـائيـنـى مـنـتـقل مى شود. جمعيت شاگردان زياد مى شود. از اين روى ، از ميرزا مى خواهند كه براى تدريس ، منبر تشريف ببرند. ميرزا روى منبر قرارمى گيرد و شروع مى كـند به گريه كردن . مى فرمايد چه روزگارى شده است كه ما بايد به منبر برويم ، منبرى كه مشايخ بزرگ بر آن مى نشسته اند!(42)
حضرت امام موعظه ها و سخنان خود را با خلوص و علاقه ايراد مى كرد. بعد از گذشت چند سـال هـنوز بعضى از موعظه هاى ايشان با عبارت هاى آنان به يادم مانده است . ايشان مى فرمود:
شـمـا آقـايـان بـايـد در هـر قـدمـى كـه براى تحصيل برمى داريد، اگر نگويم دو قدم ، لااقل يك قدم در تهذيب برداريد.(43)
4 ـ شاگرد پرورى
ايـشـان خـيـلى سعى مى كردند، درسى كه مى گويند طلبه پرور باشد؛ به اين معنا كه حـاضـران در كـلاس درس امـام در عـرصـه عـلم و دانـش گـامـى بـه جلو بردارند. به همين دليـل بـه شـاگـردانـشـان فـرصـت زيـادى مـى دادنـد تـا در درسـشـان اشـكـال بـگـيـرنـد.(44) بـه حـرف آوردن شاگرد، يك نوع سازندگى و پرورش شاگرد است كه ايشان اين خصوصيت را داشتند. اين هم از امتيازات ايشان بود.(45)
5 ـ محقق پرورى
از ديـگـر خـصوصيات درس حضرت امام ، ايجاد روحيه تحقيق در طلبه ها بود. امام بر اين نـكته بسيار مصرّ بودند كه طلبه اى كه در درس ايشان شركت مى كند، طورى باشد كه تـنـهـا حـالت ضـبـط صـوت را نـداشته باشد كه فقط مطلب را بگيرد و حتى بفهمد. امام سـعـى داشـتـنـد كسانى كه پاى درسشان حاضر مى شدند، غير از فهم درس ، خودشان هم صـاحـب نـظـر بـاشـنـد و آنـچـه را كـه از اسـتـاد شـنـيـده انـد، تحليل و بررسى كنند.(46)
سـبـك تـدريـس حـضـرت امام اين امتياز خاص را داشت كه شاگردان را به بحث و گفتگو و مطالعه و درآوردن مطالب دقيق علمى وادار مى كرد.(47)
6 ـ مجتهد پرورى
حـوزه درسى ايشان مجتهدپرور بوده ، محصّلين و دانش پژوهان را مايه مى بخشيد و راه و روش اسـتـنـبـاط احـكـام را به آنان مى آموخت . از اين رو، مى بينيم كه تعداد بسيارى مجتهد صاحب نظر و بى نياز از تقليد از حوزه درس امام خمينى در قم بيرون آمدند.(48)
اگر طلبه در درس ايشان حاضر مى شد و آن را ادامه مى داد، واقعاً مجتهد مى شد، هر بحث عـلمـى را آن قـدر مى پروراندند و زير و رو مى كردند، تا در ذهن جا بگيرد. درس ايشان آن قـدر دقـيـق و مـوشـكـافـانـه بـود كـه انـسـان را واقـعـاً پـرورش مـى داد و اسـتـاد مـى كرد.(49)
7 ـ طرح قاطعانه مسائل درسى
از ويـژگـى هـاى ديـگـر [حـوزه درسـى ] حـضـرت امـام (ره) طـرح مـسـائل بـه صـورت قاطعانه بود... . ايشان مساءله را قاطعانه مطرح مى كردند، نظرات ديـگـران را مـى گـفـتـنـد و نـظـر خـودشـان را نـيـز بـر آن مـى افـزودنـد و پس از آن به دنبال استدلال مى گشتند؛ يعنى مسائل را مردّد مطرح نمى كردند.(50)
8 ـ وسعت نظر و بررسى همه جانبه مطلب
از خـصـوصيات ديگر درسى امام ... آن وسعت نظر و جولان فكرى است كه امام در درسشان اعـمـال مـى كـردنـد. خـواه ناخواه طلبه ها هم به آن عادت مى كردند؛ يعنى درس ايشان به گـونـه اى نـبـود كـه شـخـص يـك حـرف را بـشـنـود و يـك حـرف را تحليل كند و درس تمام شود.(51)
ايـشـان در تـدريس و نوشتن مطالب علمى ، به همه ابعاد مساءله توجه داشتند. هر مساءله اى را كه عنوان مى كردند آن را از تمام ابعاد مورد بررسى قرار مى دادند، به طورى كه وقـتـى بحث به پايان مى رسيد، هيچ نكته ابهام و تاريكى براى كسى باقى نمى ماند. بـراى مـثـال در مـسـائل فـقـهـى ، اگـر حـديـثـى را ذكـر مـى كـردنـد، اول رجال حديث را كاملاً مورد بررسى قرار مى دادند. از آن پس ، مفاهيم الفاظ حديث و بعد از آن ، گـفـته هاى علما را درباره آن مساءله مورد توجه قرار مى دادند، بعد نظر خودشان را ابـراز مـى كـردنـد و محقّقانه بحث مى كردند كه مطالب كاملاً روشن مى شد. سبك درس ايـشـان در فـقـه و اصول ... اين طور بود كه با وسعت نظر بحث مى كردند و تمام ابعاد مساءله را مورد بحث قرار مى دادند. اين از امتيازات درس ايشان بود.(52)
9 ـ نياميختن مسائل فقه و اصول با فلسفه
ايـشـان مـبـاحـث فـلسـفـى را از مـبـاحـث فـقـهـى و اصـولى جدا كردند. مباحث فلسفى بعد از فـخـرالمـحـقـقـيـن خـيـلى در مـسـائل اصـولى مـا راه پـيـداكـرد. البـتـه يـك مـقـدارش مـال عـلاّمـه بـوده اسـت . بـعد از علاّمه ، فخرالمحققين ، فرزند مرحوم علاّمه و صاحب كتاب ايـضـاح كـه قـواعـد را شـرح كرده است . خيلى مطالب فلسفى را آورده و بعد از ايشان در فقه ما هم وارد شد. اصول كه خيلى از مسائل فلسفى ما را به خودش جلب كرد. از كارها و خـدمـات بـزرگـى كـه امـام كـرد ايـن [بـود] كـه مـسـائل فـلسـفـى را از فـقـه و اصول جدا كرد.(53)
بـا آنـكـه حـضـرت امـام (ره) اسـتـاد مـسـلّم مـعـقـول و حـكـمـت بـود، در مـقام تدريس از آميختن مـسائل حِكَمى با علم اصول و فقه سخت خوددارى مى كرد و معتقد بود كه هر علمى جا و مقام خاص دارد.(54)
10 ـ مناقشه در كلام بزرگان
مـسـاءله اقـوال بـزرگـان در فـقـه ، بـه عـنـوان حـريـمـى مـقـدس بـود. بـراى مـثـال اگـر مـى گـفـتـيـم : (ايـن نـظـريـه مـرحـوم نـائيـنـى اسـت) ، بـراى دليـل كـافى بود. اين قدر مساءله شخصيت بر آرا اثر مى گذاشت . اين در واقع ، فقه را از صورت تحقيقى به صورت تقليدى درمى آورد... اگر گفته مى شد كلام ، كلامِ مرحوم آقا ضيا، يا مرحوم نائينى ، يا آقا شيخ حبيب الله رشتى ، يا مرحوم فشاركى اصفهانى ، يـا مـيرزا يا شيخ است ، انتساب قول به اين گوينده ها، يك نوع حريم ايجاد مى كرد. لذا طلبه هايى مانند ما اين جراءت را به خود نمى دادند كه راءيى بر خلافِ راءى بزرگان دهند يا تحقيق كنند. امام يك تحوّل ايجاد كردند؛ يعنى راه مناقشه در كلام بزرگان را باز كردند و حريم را شكستند و به عالم تحقيق و فقاهت اين درس را دادند كه بايد حريم كلام بزرگان را شكست ؛ زيرا احترام به كلام بزرگان ، مناقشه كردن در كلام آنهاست ... نه اينكه بگوييم چون كلام ايشان است ، بايد دربست پذيرفت . خلاصه ، ايشان اين جراءت و شجاعت را داشتند كه در كلام بزرگان مناقشه كنند و حق و حقيقت را آن طور كه هست ، بيان كنند.(55)
شخصيّت فقهى
امام خمينى (ره) به خاطر استعداد، شايستگى ها و موهبت هاى بى كران الهى به فراگيرى بـسـيـارى از مـعـارف و عـلوم اسـلامـى پـرداخـت و در آن هـا تـخـصـّص ويـژه و مـهـارت كـامـل پـيدا كرد. از اين رو، در قلمرو فقه و اصول استادى متبحّر، توانا، صاحب مبنا و بلا مـعـارض بـود و آثـار فقهى و اصولى ايشان از جمله (كتاب البيع) ، (مكاسب محرّمه) ، (تـحـريـرالوسـيـله) و ديـگـر كـتـاب هـاى فـقـهـى (در بـاب فـقـه) و كـتـاب (الرسـائل) و ديـگـر كـتـاب هـاى اصـولى (در بـاب اصول) ، آگاهى عميق امام (ره) بر مبانى فقهى و اصولى ، برخوردارى از شناخت بسيار بالا از روح شريعت و توانايى آن در اداره انسان و اجتماع و... را نشان مى دهد.
در قـلمـرو فـلسـفه و حكمت و عرفان نيز، بسيار زبردست ، نيرومند، صاحب مبنا و متخصص بود و علما و فضلاى خُبره ايشان را در اين رشته ، شخصيتى بى نظير و يكّه تاز ميدان دانسته ، به برترى وى از ديگر متخصصانِ بنامِ آن رشته ، اعتراف داشتند و... .
يكى از شاگردان امام (ره) درباره جامعيت علمى ، فقهى ايشان مى نويسد:
... ايـشـان در رشـتـه هـاى مـخـتـلف عـلوم مـعـقـول و مـنـقـول : فـقـه ، اصـول ، فـلسـفـه و عـرفـان تـخـصـص ويـژه و مـهـارت كـامـل دارد و نـحـريـر(56) فـنـون و جـامـع مـعـقـول و مـنـقـول مـى بـاشـد... اگـر از مـقـام فـقـاهـت ايـشـان پـرسـش بـه عـمل آيد، از طرف بسيارى از علما و صاحب نظران پاسخ داده مى شود كه سرآمد علماى اين رشـتـه در عـصـر حـاضـر بـوده و نـسـبـت بـه اعـصـار گـذشـتـه كـم نـظـير است . اگر از اصـول ايـشـان سـؤ ال شـود نـيـز گـروه زيـادى از صـاحـب نـظـران ، اصـول ايـشـان را بـرتـر و ژرف تر از (اصوليين) معاصر مى دانند. نيز وقتى كه از مـراتـب عـلمـى ايشان در علوم عقليه سخن به ميان مى آيد، گروه بى شمارى ايشان را يكّه تـاز مـيـدان فـلسـفـه و حـكـمـت و عـرفـان معرفى كرده ، در برابر عظمت فكرى ايشان در بررسى مسائل غامض و پيچيده علوم عقليه ، سر تعظيم فرود مى آورند.(57)
از آنـجـا كـه تـرسـيـم شـخـصـيـت عـلمـى حـضـرت امـام (ره) و بـيـان جامعيت ايشان در ابعاد گـونـاگـون ، مـا را از هدفمان در تدوين اين دوره ، باز مى دارد، بر آن شديم كه در اين جـا، شـخـصـيـت فـقـهى امام راحل (ره) و ويژگى هاى آن را به طور اختصار مورد بررسى قرار دهيم .
اصولاً هر فقيه و مجتهدى ، داراى شخصيت فقهى ويژه اى است كه به وسيله آن از ديگران مـتـمايز مى گردد. در اين ميان ، حضرت امام (ره) را نيز مقام علمى ويژه اى است كه او را از ديگر فقها و مجتهدان ممتاز و مشخص مى سازد.
ويژگى هاى گوناگونى شخصيت فقهى حضرت امام (ره) را رقم مى زنند كه مهم ترين آنها عبارتند از:
الف ـ درك محافل علمى ، فقهى علماى برجسته
امـام راحـل (ره) طى ساليان متمادى از محضر پر بركت درس و بحث علماى طراز اوّلِ فقه ، اصـول ، فـلسفه ، عرفان و... استفاده ها برد و اندوخته هاى فراوانى از آنان كسب كرد و از كوثر زلال اسلام ناب محمدى (ص) سيراب گشت .
در ميان اين محافل علمى ، حوزه درسى مرحوم آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يـزدى و مـرحوم آية الله العظمى حاج شيخ محمدعلى شاه آبادى ، به جهت مقام علمى بسيار بـالا و طـول مـدّت اسـتـفـاده امـام خـمينى (ره) از آن دو عالم فرزانه ، از برجستگى خاصى برخوردار است و درساختار شخصيت علمى ، فقهى امام ، نقش مهمى ايفا كرده است .
ب ـ سابقه طولانى در تدريس
حـضـرت امـام (ره) در تـدقـيـق و ريـزه كـارى هـاى فـقـه و اصـول و تـدريـس آن سابقه طولانى داشت . تدريس وى بسيار عميق ، دقيق ، ظريف ، متين و تـواءم بـا نـكـتـه سـنـجـى هـا و دقـت هـاى فـراوان بـود. امـام (ره) در ضـمـن طـرح مـسـائل فـقهى به بررسى نظريات مجتهدان دوره پيشين مى پرداخت و آنها را مورد بحث و تـحـقـيـق قـرار مـى داد. در هـر مساءله ابعاد گوناگون آن را موشكافى مى كرد و با جامع نگرى و واقع بينى ويژه خود، به جهت گيرى فقهى پرداخته ، نظر اجتهادى خود را بيان مى كرد.
ج ـ برخوردارى از مبانى محورى
امـام (ره) در بـرخـورد بـا مـسائل از مبانى محورى نظير فقه سنّتى ، نقش زمان و مكان در اسـتـنـبـاط، حـكومت ، ولايت ، اختيارات حكومتى ، مصلحت نظام و مانند آن بهره مى جست و ارائه طريق مى كرد. عنايت ويژه ايشان به اين گونه مبانى ، شخصيت فقهى او را از ديگر فقها ممتاز مى ساخت .
د ـ شناخت عرف جامعه
آگـاهـى از فـرهـنـگ تـوده مـردم ، واقـعيت هاى عينى و عرف جامعه ، ويژگى ديگر شخصيت فقهى امام (ره) است . يكى از شاگردان امام (ره) مى گويد:
[امام ] نظرشان اين بود كه : در مسائل فقهى ، اغلب بايد به عرف مردم توجه كرد. خيلى از حـرف هـاى مـدرسـه اى و بـافـتـه هاى ذهنى را بايد كنار گذاشت . ببينيد عرف مردم در مسائل تجارى چه مى كند، اصول فقه بر آن مبتنى است .(58)
از ايـن رو، امـام (ره) عـقـيـده داشـت كـه مسائل فقهى را در كوچه و بازار، در ميان مردم و با سنجش با نيازهاى موجود، بايد ارزيابى كرد و در موقع فتوا در امور اقتصادى ، اجتماعى و... مراجعه به متخصص و كارشناس را ضرورى مى دانست .(59)
ه ـ پرهيز از جمود و تحجّرگرايى
امـام (ره) ، غـربـت اسـلام را بـه خـوبـى دريافته و حاضر به قربانى شدن خود در راه نجات اسلام ، از مهجوريت و غربت بود. ايشان در شناساندن فقه به جهانيان ، حصارهاى جهل و خرافه را شكسته ، به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى (ص) دست يافته بود.
وى در برداشت هاى فقهى خود از تحجّرگرايى و جمود پرهيز مى كرد. از اين رو، توانست شـخـصـيـت فـقـهـى خـود را در پـاسـخـگـويـى و ارائه راه حل در بسيارى از رويدادهاى نوين و مسائل تازه به اثبات برساند. او بر اين باور بود كـه فـقه در برابر مسائل نوين كارآيى دارد. ازاين رو، فتاواى ايشان با رخدادهاى جوامع اسـلامـى هـمـگـام و هـمـاهـنـگ بود. منحصر ندانستن احتكار در طعام ، مجاز ندانستن تصرف در انفال حتى در صورت استفاده از وسايل مُدِرْن و پيشرفته ، طرح ولايت مطلقه فقيه و تبيين اخـتـيـارات آن ، فـتـوا بـه حـصـر تـوالد و كـنـترل جمعيت ، جواز تخريب مساجد و خانه هاى مـسـكونى كه در مسير خيابان كشى قرار مى گيرد و... از ديد وسيع و بينش گسترده چنين شخصيت برجسته فقهى و با پرهيز از جمودگرايى ايشان صورت گرفته است .
و ـ آگاهى به شرايط زمان و مكان
مـيـزان شـخـصـيـت فـقـهـى و ارزش فقاهت فقيه در ارائه حكم شرعى ، و رهين آگاهى او به اوضاع زمان و مكان ، شرايط اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و فرهنگى ، نيازها و مناسبت ها و روابـط حـكومتى و بين المللى است . امام راحل (ره) در اين زمينه از شناخت بسيار بالايى بـرخـوردار بـود و در جـهـت گـيـرى هـاى فـقـهـى عـنـايـت ويـژه اى بـه آن مـبـذول مـى داشـت . حـكـم تـحـريـم (كاپيتولاسيون) (60)، وجوب دفاع در برابر تـجـاوز رژيـم عراق ، حكم اعدام سلمان رشدى نويسنده مرتدّ كتاب (آيات شيطانى) و... از شـخـصـيـت بـرجـسته فقهى حضرت امام (ره) براساس آگاهى از شرايط زمان و مكان و شـنـاخـت سـيـاسـت هـاى اسـتـعـمـارگـران و روابـط بـيـن المـللى و مسائل جهانى صادر شده است .
ز ـ ساير ويژگى ها
بـرخـى ديـگـر از ويـژگـى هـاى شـخـصـيـت فـقـهـى امـام راحـل (ره) عـبـارتـنـد از: بـصـيرت نسبت به حوادث واقعه و رويدادهاى نوين ، شناخت عميق نـسـبـت بـه مـبـانـى شريعت و فقه اجتهادى ، شناخت موضوعات گرچه از طريق گروهى از مـتـخـصـصـان ، پـرهـيـز از سـطـحـى نـگـرى در بـرخـورد بـا مـسـائل ، تـوجـه بـه ارتـبـاط مـيـان مـسـائل زنـدگـى فـردى و عـبـادى و مـيـان مسائل اجتماعى و حكومتى ، شجاعت در ابراز عقيده علمى و... .
جلوه هاى فقاهت
بـا تـاءمـّل در كـتاب هاى فقهى حضرت امام (ره) مى توان جلوه هاى فقاهت ايشان را مشاهده كـرد و بـه شـيـوه بـديـع و سبك جالب و نوين او در تدوين ، تاءليف و طرح مباحث فقهى پـى بـرد. در ايـن آثـار، فـروع گـوناگون هر موضوعى تا حد امكان ، مطرح شده است . مـبـاحث مبتكرانه ، دسته بندى شده و به صورت منظم ارائه شده است ؛ نه موجز و مختصر اسـت كـه مخلّ به معنا باشد و نه با اطناب و طولانى است كه مايه زدگى و خستگى شود. نـگـارش سـليـس و روان دارد. هـر عنوانى به طور جداگانه مورد بحث قرار گرفته و از طرح برخى عناوين در ضمن برخى ديگر پرهيز شده است .
اهـتـمـام بـه نـقـل اقـوال و آراى فـقـهـا، فـهـم كـلمـات و عبارات ، نقد و بررسى دقيق آن ، پرورش اذهان در مـبـانـى آن اقـوال ، بـهـره گـيـرى از آن ها براى استظهار حكم الهى و فتوا، ذوق سليم و عـرفـى ، واقـع نـگـرى و سـعـى در پـاسـخـگـويـى مـسـائل نـويـن و مـسـتـحـدثـه و... از جـلوه هـاى فـقـهـى امـام (ره) است كه بخوبى در آثار باقيمانده ايشان مشخص است .
گـذشـتـه از آثـار فـقـهى امام (ره) ، فتاوايى كه بعد از پيروزى انقلاب از ايشان صادر شـده ، ترسيم جلوه هاى نوينى از فقاهت امام (ره) و نمايانگر اين حقيقت است كه وى در مقام اسـتـنـبـاط احـكـام الهـى ازمـنابع ، شخصيت فقهى ممتازى دارد و براساس آن فروع تازه و مـسـتـحـدثـه را از اصـول و منابع استخراج كرده ، قوانين كلى را بر مصاديق خارجى آن ها منطبق مى ساخت .
خدمات علمى امام (ره)
امـام خـمـيـنـى (ره) ذخـيـره اى الهـى بـراى تبيين صحيح مكتب ، مرزبانى شريعت ، دفاع از عـدالت و سـتـم سـتـيزى و احياى تفكّر دينى بود كه خداوند بزرگ به عصر حاضر عطا كـرد. او بـا آرمـان هـاى والا و مـقدس نظير آزادى جهان اسلام ، عزّت بخشيدن به مسلمانان ، حـفـظ بـزرگوارى ملّت ، زمين زدنِ دشمنان اسلام و مسلمانان ، قطع دست اجانب و خدمتگزارى به ملت و علماى اعلام و حوزه هاى علميه و روحانيت ، پابه ميدان جهاد و مبارزه گذاشت .
او فـقـيـهـى نـسـتوه و خدمتگزارى صديق و پاكباخته در مرزبانى از شريعت ، و حفظ دين و ديـنـداران از انـحـراف و تـحـريـف و هـجـوم بيگانگان بود، چنان كه در روايات اسلامى از فقيهان به عنوان مرزبانان و دژهاى مستحكم دين ستايش شده است .
امام صادق (ع) فرمود:
(عـُلَمـاءُ شـيـعـَتـِنـا مـُرابـِطـُونَ بِالثَّغْرِ الَّذى يَلى اِبْليسُ وَ عَفاريِتُهُ، يَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخـُرُوجِ عـَلى ضـُعـَفـاءِ شـيـعـَتـِنـا، وَ عـَنْ اَنْ يـَتـَسـَلَّطَ عـَلَيـْهـِمِ اِبـْليـسُ وَ شيعَتُهُ...)(61)
عـلمـاى شـيـعـيـان مـا، نـگـهبانان و مرزداران نقاطى هستند كه شيطان و يارانش از آن ، قصد يورش دارند. آنان از حمله ورى و تسلّط شيطان و پيروانش بر شيعيان ضعيف ما جلوگيرى مى كنند.
امـام كـاظـم (ع) نـيـز در يـكـى از سـخنان گهربار خويش از فقيهان مؤ من به عنوان دژهاى اسلام ياد كرده ، نقش آنها را در حفظ دين همچون نقش حصار براى شهر مى داند.(62)
حـضـرت امام (ره) از جمله آن دژهاى مستحكم براى اسلام و امّت اسلامى بود. او آمده بود تا بـه امـت اسـلامـى ، حـوزه هـاى اسـلامـى ، حـوزه هاى علميه و روحانيت خدمت كند، چنان كه خود بارها تاءكيد مى كرد:
من از بيرون آمده ام كه خدمت به شما بكنم . من خادم شما هستم . من خادمِ ملّتِ شما هستم . من آمده ام كـه بـزرگـوارى شـما را حفظ كنم . من آمده ام كه دشمن هاى شما را زمين بزنم . من آمده ام كه ملّت را يك ملّت مستقل كنم ... و دست اجانب را از مملكت كوتاه كنم .(63)
مـن آمـده ام در ايـنـجا تا خدمتگزارى خود را به شما عرض كنم ؛ تا حيات دارم خدمتگزار همه هـسـتـم . خـدمـتـگـزار مـلّت هـاى اسـلامـى ، خـدمـتگزار ملّت بزرگ ايران ، خدمتگزار قشرهاى دانشگاهى ، دانش آموز و روحانى .(64)
من خدمتگزار همه هستم . خدمتگزار روحانيت هستم .(65)
امـام راحـل (ره) خـدمـات مـهـمّ و ارزنـده اى بـه عالم اسلام ، امّت اسلامى ، حوزه هاى علميه و روحانيت ارائه كرد، به اسلام ، حيات دوباره داد، به امّت اسلامى عزّت و عظمت بخشيد، با صـدور اعلاميه ها، پيام ها و موضعگيرى هاى مناسب ، ابرقدرت ها را به زانو درآورد، به حوزه ها و روحانيت ، مجد و شوكت بخشيد؛ خدمات آن سفر كرده در ابعاد گوناگون اجتماعى ، سياسى ، علمى ، فرهنگى و... در نوع خود بى نظير است .
در ايـنـجا به مناسبت موضوع ، بعضى از خدمات علمى ، فكرى و فرهنگى امام خمينى (ره) نـسـبـت بـه عـالم اسـلام ، حـوزه هـاى عـلمـيـه و روحـانـيـت را، در بـازگرداندن عزّت و حفظ اسـتـقـلال بـيـشـتر آن ، ايجاد تحوّل در فقاهت و اجتهاد و... تربيت و پرورش صدها مجتهد، صاحب نظر و بى نياز از تقليد و به جاى گذاشتن آثار و تاءليفات متعدّد، بيان مى كنيم .
خدمات امام (ره) به حوزه ها و روحانيت
امام خمينى (ره) در راه حفظ اسلام و مصالح آن به روحانيت و حوزه هاى علميه ، بسيار عنايت داشـت و خـود را خـدمـتـگـزار آنان مى دانست و نسبت به عالمان دين در اين راه بسيار متواضع بود. مرحوم آية الله سيد رضا بهاءالدينى مى فرمايد:
امـام از هـمـان ابـتـدا، تـا وقـتـى كـه آمـد جـمـاران ، خـدمـتـگـزار روحـانـيـت بـود... احـتـرام و تـجـليـل از روحـانـيـت ، ازطـرف ايشان سابقه اى طولانى دارد. كسى قادر نبود اهانتى به روحانيت بكند.(66)
آية الله سيد عزّالدين زنجانى مى فرمايد:
مـا افـراد حـوزه ، بـايـد بـيش از هر كس ديگر، خود را مديون حضرت امام بدانيم ؛ چرا كه ايشان بيش از هر جاى ديگر به حوزه ها خدمت كرده اند.(67)
همچنين مى فرمايد:
كارى كه ايشان براى عالم اسلام و حوزه هاى علميه انجام دادند، از آن زمان تاكنون مشابه نـداشـتـه اسـت . در بـعـد فـقـه ، فـلسـفـه ، عـرفـان ، اخـلاق و مـسـائل اجتماعى ، بزرگان زيادى داشته ايم كه هر يك منشاء آثار بزرگ و خدمات ارزنده اى هم بوده اند؛ اما من حيث المجموع چنين شخصيتى را هرگز نداشته ايم .(68)
بعضى از خدمات امام راحل (ره) به حوزه ها و روحانيت عبارتند از:
الف ـ بازسازى حوزه و حفظ روحانيت
حـضـرت امـام (ره) بـقـاى سازمان روحانيت را براى حفاظت از دين ، ضرورى و فقدان آن را مـضـرّ مى دانست و بر اين باور بود كه : (اسلام تا آخر احتياج دارد به اين علما، اين علما اگـر نـبـاشـند اسلام از بين مى رود. اين ها كارشناسان اسلام هستند و حفظ كردند اسلام را تـاكـنـون و بـايـد اين ها باشند تا اسلام محفوظ بماند.)(69) و (آن كه با عنوان روحـانـيـيـّن و آخـونـد، مـخـالف اسـت آن دشمن شماست ... اگر گفتند اسلام منهاى روحانيت ، بـدانـيـد بـا اسـلام هـم مـوافـق نـيـسـتـنـد. ايـن هـا را بـراى گول زدن مى گويند. اين ها اگر اين دژ را بشكنند، دنبالش اسلام رفته است ...+.)+70
)ايشان در كنار تكيه بر حفظ روحانيت و حوزه ها، به بازسازى ، اصلاح و ايجاد نظم و انـضـبـاط در آن نـيـز عنايت خاصى داشته و پافشارى مى كرد كه : (در حوزه هاى علميه نـظم و انضباط برقرار سازيد... اگر شما منظّم و مهذّب شويد، همه جهات شما تحت نظم و تـرتـيـب بـاشـد، ديـگـران بـه شما طمع نمى كنند؛ راه ندارند كه در حوزه هاى علميه و جامعه روحانيت نفوذ كنند.)(71)
ب ـ بازگرداندن عزّت و شوكت
بـيـگـانـگان و ابرقدرت ها در طول تاريخ ، روحانيت را سدّ راه منافع خود مى ديدند و از نـاحـيه آن ها صدمات فراوانى ديده اند، همواره درصدد تضعيف و منزوى كردن آن ها برمى آمدند و عزّت و شوكت آنان را مورد هجوم قرار مى دادند؛ زيرا سازمانى كه مى تواند مردم را در مقابل قدرت هاى خارجى ، بسيج كند، روحانيت است . از اين رو، هدف آن ها اين بود كه رسـانـه هـاى گـروهى ، مطبوعات ، راديو، تلويزيون ، سينما و... همه در خدمت قدرت هاى بـزرگ ، بـر ضـد روحـانـيـت و در جـهـت بـى آبـرو كـردن آن هـا عـمـل كـنند. كار تبليغات به جايى رسيد كه به تعبير حضرت امام (ره) ، آخوند را طورى مـبـتـذل كـردنـد كـه نـمـى تـوانـسـت از خانه بيرون بيايد.(72) حتى آن ها را سوار اتومبيل نمى كردند. امام (ره) مى فرمايد:
تـبـليـغـات ، جـورى كـرده بـود كـه مـردم ، آخـونـد را سـوار اتـومـبيل نمى كردند، خدا مى داند مرحوم آشيخ عباس تهرانى (ره) گفت كه مى خواستم از عـراق [اراك ] سـوار اتـومـبـيـل بـشوم ، شوفر گفت : ما دوطايفه را سوار نمى كنيم ، يكى آخوند را و يكى فاحشه ها را! وضع آخوند اين جور شده بود.(73)
حـضـرت امـام (ره) بـا گـفتار و عمل ، روحانيت را احيا كرد و عزّت و شوكت از دست رفته را به آنان بازگرداند.
ج ـ تبيين نقش درست حوزه ها و روحانيت
حـوزه هـاى عـلمـيـه و روحـانـيـت ، سـال هـاى مـتمادى در انزوا به سر مى بردند و از قدرت مـديـريـتـى و اجرايى بهره اى نداشتند. اين تفكر در ميان مردم و حتى روحانيت و حوزه ها جا افتاده بود كه روحانيت فقط بايد به بيان احكام و اقامه نماز جماعت بسنده كند، كارى با سـيـاسـت نـداشـتـه بـاشـد و در قانونگذارى و مديريت اجرايى كشور دخالتى نكند و به تـعـبـيـر حـضـرت امـام (ره) : (در طـول تـاريـخ تـقـريـبـاً حـدود سـيـصـد سـال آنـقـدر بـر ايـن مـلّت و بـر خـود روحانيون تزريق كردند، كه شما نبايد در سياست دخالت بكنيد، كه خود آقايان هم باورشان آمده بود!)(74) بدين ترتيب به مرور (شـعـار جـدايـى ديـن از سـيـاسـت جـا افـتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان ، غرق شدن در احكام فـردى و عـبـادى شـد، قـهـراً فـقـيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت كند.)(75)
امـام راحل (ره) مردم و روحانيت را از اين دسيسه استكبارى آگاه كرد و خطرات جدايى دين از سـيـاسـت را گوشزد فرمود و نقش صحيح روحانيت و حوزه ها را در صحنه اجتماع و سياست تبيين كرد. برخى از اقدامات ايشان در اين زمينه به قرار زير است :
بيرون آوردن فقاهت از حصار احكام فردى و عبادى و دخالت دادن آن در سياست و حكومت .
تـبـيـيـن نـقـش روحـانـيـت در تـاريـخ اسـلام ؛ بـه ايـن معنا كه (اسلام را به تمام ابعادش روحانيون حفظ كرده اند، يعنى معارفش را... فلسفه اش را... اخلاقش را... فقهش را... احكام سـيـاسى اش را روحانيون حفظ كرده اند. تمام اين ها با زحمت هاى طاقت فرساى روحانيون مـحـفـوظ شـده .)(76) و (روحـانـيـون هـمـيـشـه استقلال مملكت و تماميت ارضى آن را طالب و از تجاوز هر كس به حدود كشور متنفرند و در موقع خود جلوگيرى مى كنند.)(77)
آگاه كردن توده مردم و ايجاد وحدت ميان آنان و روحانيت .
رشـد آگـاهـى هـاى سـيـاسـى اجـتـمـاعـى حـوزه هـا و روحـانـيـت ، از ايـن طـريـق كـه مـسـائل اسـلام ، مسائل سياسى است و سياستش بر چيزهاى ديگر غلبه دارد و تثبيت دخالت در امور سياسى در باور آنان .
فـراهـم آوردن زمـينه مناسب براى روى كار آمدن روحانيت و حضور در صحنه هاى اجرايى و مديريتى كشور همچون قضاوت ، اجراى حدود و... .
د ـ شكستن جوّ جمود و تحجّرگرايى
جوّ مقدّس مآبى و تحجّرگرايانه در ساليان متمادى بر حوزه ها و روحانيت حكومت مى كرد؛ درس خـوانـدن و تـنها به امور معنوى پرداختن فكر حاكم در حوزه ها بود و دخالت در امور اجـتـماعى ، سياسى ، از امور دنيايى شمرده شده ، دون شاءن علما بود! هر كس مى خواست در ايـن امور دخالت كند، مورد طعن و طرد قرار مى گرفت . در چنين دورانى كه نفوذ مقدّسين نافهم و ساده لوحان بى سواد در حد اعلاى خود بود، حضرت امام (ره) براى نجات اسلام و حـوزه هـا و روحـانـيـت ، از جـان و آبـرو مـايـه گـذاشـت و مبارزه بى امان خود را بر ضد بـيـدادگـرى رژيـم سـتـم شـاهـى شـروع كـرد و بـا اعـتـقـاد كـامـل بـه ايـن مـبـارزه ، فـشـارهـا و تـهـديـدهـاى مـقـدّس نـمـاهـا را تحمل نمود و ميدان را خالى نكرد.
پـس از انـقـلاب نـيـز پرونده اين قشر همچنان باز بود و در مقاطع مختلف و در برابر هر نـوع بـرداشـت نو و نگرش جديد موضع گيرى مى كردند و امام (ره) نيز با چنين بينشى بـه مـقابله برمى خاست ، به طورى كه انقلابى ترين انديشه ها را در محيطهاى آكنده از تـقـدّس و تـحـجـّر ابـراز مـى كـرد و هـمـواره حـوزه هاى علميه را نسبت به خطرات متحجّران برحذر مى داشت و مى فرمود:
در حوزه هاى علميه هستند افرادى كه عليه انقلاب و اسلام ناب محمدى (ص) فعاليت دارند. امروز عدّه اى با ژست تقدّس مآبى چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مى زنند كه گويى وظيفه اى غير از اين ندارند. خطر تحجّرگرايان و مقدّس نمايان احمق در حوزه هاى عـلمـيـه كـم نـيـسـت . طـلاب عـزيـز لحـظـه اى از فـكـر ايـن مـارهـاى خـوش خـط و خـال كـوتـاهـى نـكـنـنـد، ايـنـهـا مـروّج اسـلام آمـريـكـايـى انـد و دشـمـن رسول الله .(78)
ه ـ تحوّل در فقاهت و اجتهاد
امـام خـمـيـنى (ره) با نگرش جديد در فقه شيعه و طرح مبانى خود در فقاهت ، غبار ركود و تـوقـفـى را كـه ساليان سال بر چهره فقاهت و اجتهاد سنّتى نشسته بود، زدود و به آن حـيـاتـى دوبـاره بـخـشـيـد. مـقـام مـعـظم رهبرى حضرت آية الله العظمى خامنه اى در ضمن شمارش كارهاى بزرگ حضرت امام (ره) مى فرمايد:
هفتمين كار بزرگ او، نگرش جديد در فقه شيعه بود. فقاهت ما، پايه هاى بسيار مستحكمى داشـتـه و دارد. فـقـاهـت شـيـعـه ، يـكـى از مـحـكـم تـريـن فـقـاهـت هـا و مـتـكـى بـه قـواعد و اصـول و مـبـانـىِ بـسـيـار مـستحكمى است . امام عزيزمان ، اين فقه مستحكم را در گستره اى وسـيع و با نگرشى جهانى و حكومتى ، مورد توجه قرار داد و ابعادى از فقه را براى ما روشن كرد كه قبل از آن ، روشن نبود.(79)
فـقـاهـت در مـنـطـق امـام (ره) عـبـارت بـود از: رعـايـت اصـول و مـبـانى مستحكم فقه همراه با شناخت درست حكومت و جامعه ، قدرت تشخيص مصلحت جـامـعـه ، تـمـيـز افـراد صـالح و مفيد از ناصالح ، برخوردارى از بينش صحيح و قدرت تصميم گيرى و در نتيجه پياده كردن فقه در متن جامعه و پاسخگويى به معضلات جديد مردم براساس فقه ناب محمّدى (ص).
بـر هـمـيـن اسـاس ، ايـشـان ضـمـن كافى ندانستن اجتهاد مصطلح حوزه ها براى حلّ معضلات اجـتـمـاعـى و ارائه راه حـلّ درسـت زنـدگـى ، بـه حوزه ها و روحانيت سفارش مى كند كه با توجه به نقش دو عنصر زمان و مكان در اجتهاد و در نظر گرفتن روابط حاكم بر سياست ، اجـتـمـاع و اقـتـصـاد نـظام ، جلوتر از حوادث ، مجهّز به پاسخگويىِ مناسب و ارائه راه حلّ بـاشـنـد. وى بـر ايـن بـاور بـود كـه حوزه ها و روحانيت بايد با برخوردارى از نگرش جـهـانـى و حـكـومـتـى ، نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث ، مهيّاى عكس العمل مناسب باشند.
و ـ تحوّل در رساله هاى عملى
يـكـى ديـگـر از خـدمـات ارزنـده امـام خـمـيـنـى (ره) ايـجـاد تـحـوّل و دگـرگـونـى رسـاله هـاى عـمـلى و خط فكرى حوزه هاى علميه از نظر تدوين و نـگـارش رسـاله بـود. امـام (ره) بـخـوبـى مى ديد كه استعمارگران جهانخوار و دشمنان ديـريـنـه اسـلام ، بـه منظور منحرف كردن توده هاى مسلمان و بى خبر نگه داشتن آنان از احكام رهايى بخش اسلامى ، نخست از حوزه ها شروع كردند و خطفكرى حاكم بر محيط درس و بحث و فقاهت و رساله نويسى را بر مبناى (جدايى دين از سياست) استوار ساختند. آن هـا سـرچـشـمـه را گـل آلود كـردنـد و سـاليـان دراز رسـاله هـا را از مـسـائل سـيـاسـى ، قـضـايـى و اجـتـمـاعـى تـهـى سـاخـتـنـد و بـه مـسائل طهارت و نجاست و بخشى از مسائل عبادى محدود كردند. در نتيجه ، جامعه اسلامى از مـبـانـى اسـلامـى دور مـانـد، تـا آنـجـا كـه گـنـجـانـدن مسائل سياسى اسلام در درس هاى خارج و اجتهاد و رساله هاى عملى ، زشت ، ناموزون و حتى غـير جايز، انگاشته شد! و نغمه شيطانى تفكيك دين از سياست در جامعه اسلامى ، بويژه در حوزه هاى علميه ، طنين افكند.
امـام راحـل (ره) در پـى فـرصـتـى مـنـاسـب براى تدوين و نگارش رساله عملى جامع و در بـردارنـده مـسائل نوين فقهى بود، و دوران تبعيدى ايشان در تركيه بهترين زمان براى انـجـام ايـن مـهـم بـود. از ايـن رو، ايـشـان بـا ايـنـكه در تبعيدگاه تركيه به صورت يك زنـدانـى بـه سـر مـى بـرد، دسـت بـه نـگـارش (تـحـريـرالوسـيـله) زد و بـا طـرح مـسـائل سـيـاسـى و اجـتـمـاعـى اسـلام ، در كنار مسائل عبادى ، در جهت بى اثر ساختن شعار اسـتعمارى (تفكيك دين از سياست) گام ارزنده و استوارى برداشت و رساله هاى عملى را از ركـود بـيـرون آورد، بـه حـوزه هـا جـهـت داد، تـحوّلى عظيم پديد آورد و راه آيندگان را روشن كرد. امام (ره) با اين ابتكار سازنده در تبعيدگاه ، به توده هاى مسلمان فهماند كه نه تنها مسائل عبادى ، بلكه مسائل سياسى و اجتماعى را نيز بايد در همين رساله ها جست ، آموخت و به كار بست . مسلمان راستين تك بعدى نيست و همان طور كه موظف است نماز به پا دارد، روزه بـگـيـرد و بـه ديـگـر مـسـائل عـبـادى اهـمـيـت دهـد، بـايـد بـه مسائل سياسى اسلام اهتمام بورزد؛ امر به معروف و نهى از منكر و تولّى و تبرّى را به بـهـتـرين شكلى فراگيرد و به كار بندد، با ظلم و خودكامگى ، استكبار و استبداد مبارزه كـنـد، اسـلام را در هـمـه ابـعـادش بـشناسد و در زندگى پياده كند و به همه آن به عنوان فريضه الهى و تكليف اسلامى بنگرد و هيچ يك را از ديگرى جدا نداند.
ايـن تـحـوّل اساسى و انقلاب فكرى ، رهاورد سفر تركيه است و امام (ره) اين گام بلند، انـقـلابـى و جـهـش آفـريـن را در آن دوران بـرداشـت و دگرگونى عظيمى در مجمع رساله نـويـسـان پـديـد آورد، بگونه اى كه بسيارى از اصحاب رساله به پيروى از او، بخش زيـادى از مـسـائل روز و انـقلابى را همراه مسائل عبادى در رساله خويش آوردند و رساله را با رسالت اسلامى همراه ساختند.(80)
ز ـ تربيت شاگردان والا مقام
بـى گـمـان يـكـى از بـرجـسـتـه تـريـن و مـهـم تـرين خدمت هاى حضرت امام (ره) ، تربيت شـاگـردان گـرانقدر، فضلا و صاحب نظران محقق و چيره دست و آگاه به زمان مى باشد. حـوزه درسـى ايـشـان ـ هـمـان طـور كه پيش از اين ذكر شد ـ مجتهد پرور بود و راه و روش استنباط احكام را به شاگردان مى آموخت . حجة الاسلام جلالى خمينى مى گويد:
[امـام ] از نـظـر درسـى ... بـى نـظـيـر بود و شاگردانى كه پاى درس ايشان شركت مى كردند. الا ن از فضلا و مجتهدان و بزرگانى اند كه كم نظيرند.(81)