آسيبشناسي تربيت دين
دكتر سرور حسيني
جمعه ، 2 بهمن 1388 ، 00:25
آسيبشناسي تربيت ديني
نوشتار
حاضر در پي حل اين معمّاست که جامعة افغاني، با اينکه ماهيت ديني داشته، و
دين، محور اساسي آن را تشکيل ميدهد، ولي با اين وجود در مسير تعليم و
تربيت ديني چندان قرين توفيق نبوده است.
بر اين اساس نگارنده به دنبال
آنست که آسيبها و چالشهاي جدي در عرصة تربيت ديني و راههاي برون رفت از
آن را مورد بررسي قرار دهد؛ زيرا تربيت جامعه در گرو شناخت دقيق از
آسيبهايي است که آن را تهديد ميکند. به ديگرسخن دستيابي به تربيت ديني
در هر جامعة در گرو تجزيه و تحليل دقيق از آسيبها، علل و عوامل پيدايش
آنها است که هدف اساسي اين نوشتار را تشکيل ميدهد.
کليد واژهها: تربيتديني، آسيبشناسي، آسيبشناسي تربيت ديني، افراط، تفريط و اعتدال.
مفهوم شناسي
1.1.آسيبشناسي
آسيبشناسي
مفهوم جديدي است که از علوم زيستي عاريه گرفته شده و مبتني بر تشابهي است
که دانشمندان بين بيماريهاي عضوي و انحرافات اجتماعي قائل ميشوند. در
واقع با شکلگيري و رشد جامعهشناسي در قرن 19 ميلادي، بهرهگيري از علوم
مختلف براي بيان فرآيندهاي اجتماعي معمول گرديد و در نتيجه بسياري از
اصطلاحات و واژههاي رايج در علوم ديگر چون زيستشناسي، علوم پزشکي،
زمينشناسي و مانند آن در جامعهشناسي نيز بکار گرفته شد که از آن جمله
کلمة «آسيب شناسي» را ميتوان نام برد.
اين واژه از ريشه يوناني (Path
= Patho) به معني رنج، محنت، احساسات و غضب و (Logy) به معناي دانش و
شناخت ترکيب يافته است، بنابراين (Pathology) به معناي ناخوشيشناسي،
مرضشناسي، علم تشخيص امراض، مطالعه عوارض غيرعادي به کار ميرود.
آسيبشناسي
در اصطلاح علوم طبيعي عبارت است از: مطالعه و شناخت ريشة بينظميها در
ارگانيسم انساني، بنابراين در مشابهت کالبد انساني با کالبد جامعه اصطلاح
«آسيبشناسي اجتماعي» براي مطالعه و ريشهيابي بينظميهاي اجتماعي و
انحرافات و بيماريهاي اجتماعي به کار ميرود. مقاصد و وظايف آسيبشناسي
اجتماعي عبارتند از:
1. مطالعه و شناخت آسيبهاي اجتماعي و علل و عوامل و دليل پيدايش آنها.
2. پيشگيري از وقوع جرم و انحراف در جامعه به منظور بهسازي محيط زندگي جسمي و خانوادگي.
3. درمانکجروي اجتماعي با به کارگيري روشهاي علمي و استفاده از شيوههاي مناسب براي قطع ريشهها و انگيزههاي اين کجروي ها.
4. تداوم درمان براي پيشگيري و جلوگيري از بازگشت مجدد انحرافات اجتماعي.
2.1. آسيب شناسي ديني
آسيبشناسي
ديني Religious Pathology اصطلاح جديدي در حوزه انديشه ديني است و به
مفهوم شناخت آسيبها و اشکالاتي است که به اعتقادات و باورهاي ديني و يا
به آگاهي و معرفت ديني و علمي در يک جامعه ديني وارد ميشود و يا ممکن است
وارد شود.
شايد بتوان گفت که استاد شهيد مطهّري(ره) اولين کسي است که
اصطلاح آسيبشناسي ديني را وارد حوزة انديشة ديني کرد و در آثار خود از آن
بهره برد.
آسيبشناسي ديني حوزه هاي متعددي را شامل ميشود مانند:
آسيبشناسي عقايد ديني، آسيبشناسي دينداري، آسيبشناسي نهادهاي ديني،
آسيب شناسي جامعه ديني و ... برخي ديگر تعريف کوتاهي از آسيب شناسي ديني
ارائه دادهاند و گفتهاند آسيبشناسي ديني عبارتست از: مطالعه عدم انطباق
کنش و عمل دينداري با هنجارهاي ديني.
آسيبشناسي ديني، نتيجه کجروي در
عرصه روابط عملي و حاصل کجانديشي در مقام نظر است. با توجه به تعامل و در
هم تنيدگي عمل و نظر، آسيبها شکل بسيط نظري يا عملي ندارند، بلکه به صورت
بافتهاي پيچيده و تو در تو آشکار ميگردند که در اعمال و انديشهها
يکديگر را تأييد و تقويت ميکنند.
با توضيح و تبيين آسيبشناسي اجتماعي
روشن ميشود که آسيب شناسي ديني در صدد مطالعه، شناخت، پيشگيري و جلوگيري
از بازگشت مجدّد بحرانهايي است که جامعة ديني ما را تهديد ميکند.
فرهنگ
ديني در جامعه افغانستان در حقيقت خميرمايه حيات ديني و انساني، سرچشمة
زايش دانش و معرفت و از ارکان بقاء و ثبات ملّي ما، بشمار ميرود، شناخت
به روز آسيبها، آفات و بيماريهاي فرهنگي و تربيتي بويژه آسيبهاي ديني به
منظور پيشگيري و يا درمان مناسب و به موقع و حداقلّ به منظور انتشار بانگ
هشدار در مقابله با هجوم فرهنگي خسارتبار بيگانگان امري مهمّ و ضروري به
نظر ميرسد. خصوصاّ با سرعت شگفتانگيز ارتباطات و تبادل اطلاعات در عصر
اخير، که جهان انساني را با همة وسعت آن تبديل به دهکدةجهاني نموده و به
سرعت مرزهاي زماني و مکاني را درنورديده است و فرهنگهاي اصيل و غيراصيل
ساکنان کرة زمين را تحت سيطره و نفوذ و تأثير سازنده و يا ويرانگر خود
قرار ميدهد، ضرورت امر را دو چندان ميسازد.
از اينرو لحظهاي درنگ و
بيتوجّهي، چه بسا جامعه را گرفتار بحران هويت فرهنگي مي سازد؛ همانگونه
که يک کشاورز بايد به موقع به دفع يا رفع آفات کشت خويش بپردازد و گرنه
زحمت بيهودهاي را متحمّل گرديده است، بدون اينکه محصول مطلوبي برداشت
کرده باشد. يک عالم ديني يا آسيبشناس فرهنگي نيز بايد بهنگام و سروقت
نسبت به دفع و رفع آفات، سموم و ويروسهاي فرهنگي اقدام مقتضي و مناسب را
انجام دهد.
در بحث آسيبشناسي دين و دينداري، آسيب و آفت به حقيقت دين
برنميگردد، بلکه به نحوة رويکرد مردم به دين، فهم و تلقي آنان از دين و
نوع معرفت ديني و شيوة دينداري بازميگردد، آسيب يا آفت به مفهوم ظهور عيب
و نقص و خارج شدن از وضع طبيعي و پيدايش تباهي است، چنانکه در کلام امام
علي(ع) آمده است: «سبب فساد الدين الهوي» . سبب تباهي دين خواهشهاي
نفساني است. و يا فرموده است: «کثرة الکذب تفسد الدين» ، بسيار دروغ گفتن،
دين را تباه ميکند.
آسيبشناسي دين و دينداري، عمدتاً در عرصة نظر و
عمل ديني است. به عنوان مثال فهم نادرست از زهد در دين، موجب خارج شدن از
وضع طبيعي زندگي و فروافتادن دردام افراط و تفريط ميشود.
3.1. آسيبشناسي تربيت ديني
تربيت
ديني، تربيت بر اساس مفاهيم و معيارهاي ديني است. هرگاه اين مفاهيم و
معيارها مورد بدفهمي قرار گيرد، يا حيطه آنها به غلط، بيشتر يا کمتر از
آنچه هست، ارزيابي گردد، و يا در مواجهه با مسايل نوظهور عصر و دوران، به
صورت نابهجا مورد استفاده قرار گيرد، آسيبهايي در تربيت ديني آشکار
خواهد گرديد. براين اساس، آسيبشناسي تربيت ديني به اين معناست که
اختلالهاي مفهومي و مصداقي در بکارگيري مفاهيم و معيارهاي ديني در جريان
تربيت مورد بازشناسي قرار گيرد و معين گردد که در هر مورد، کدام نوع از
اين اختلالها در کار بوده و چه نوع آسيبهايي را در ذهن و ضمير متربيان
موجب ميگردد. در جهت مقابل آسيب، سلامت و اعتدال در تربيت ديني است.
مقصود از سلامت و اعتدال در تربيت ديني اينست که مفاهيم و معيارهاي ديني،
به دور از اختلالهاي مفهومي و مصداقي مذکور، بازشناسي شود و مشخص گردد که
نتايج مثبت بکارگيري آنها در تربيتي ديني چيست؟
ضرورت آسيب شناسي تربيت ديني
بحث
از آسيبشناسي تربيت ديني از اين جهت ضرورت دارد که تر بيت ديني عملا بدون
آسيبشناسي آن ممکن نيست. چنانچه برنامهريزي براي تربيت ديني جامعه ضروري
است و علما و انديشمندان ديني و دلسوزان امور تربيتي جامعه بايد به نحو
دقيق مشخص کنند که در افراد جامعه چگونه تحوّل ايجاد کرده و آنان را
براساس آموزههاي ديني تربيت کنند، درست به همين اندازه، آسيبشناسي تربيت
ديني و بررسي موانع و چالشهاي فرا رو نيز ضروري و ارزشمند است.
آسيبشناسي حرکتي است که در آن، توجه و نگاهها معطوف به آفتها و مشکلات
و ناکاميهاي تربيتي است. در حقيقت کار تربيتي مانند کار باغباني است که
اگر در تهيه بذر و آب و کود اهتمام ورزد، ولي به دفع يا رفع آفات کشت خويش
نپردازد زحمت بيهودهاي را متحمل گرديده و محصول را از دست داده است. لذا
آسيبهاي تربيتي، تلاشهاي تربيتي را خنثي نموده و اثرات تربيت را از بين
ميبرد. از اين جهت، شناخت جنبههاي منفي در جريان تربيت ديني، کمبهاتر
از شناخت جنبههاي مثبت نخواهد بود.
آسيب هاي تربيت ديني
نگارنده
در اين مقاله آسيبها را در قالب جدولي نشان داده است که از قسمت عمده
تشکيل شده است که دو قطب او ل و آخر، ناظر به آسيبها و نقطة مياني، ناظر
به حالت مطلوب يا وضعيت سلامت است که ما آن را حالت اعتدال ناميدهايم.
بنا براين آسيب به معناي گذر از حد اعتدال است که در هر جاي متناسب با آن
مورد معني پيدا ميکند. به عبارت ديگر، در هر محور، دو لغزشگاه وجود دارد
که عبارتند از حالتهاي افراط و تفريط در حقيقت همان راه ميانه و وسطي که
ما از آن به اعتدال ياد کرديم وضعيت مطلوب است. اين شيوة آسيبشناسي را
مي توان از روايات اهل بيت(ع) بويژه از سخنان حکيمانة اميرالمؤمنين(ع)
استفاده کرد، آن حضرت ميفرمايد: «الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ
الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ عَلَيْهَا بَاقِي الْكِتَابِ وَ
آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَ إِلَيْهَا مَصِيرُ
الْعَاقِبَةِ» ؛چپ و راست گمراهى، و راه ميانه، جادّه مستقيم الهى است كه
قرآن و آثار نبوّت، آن را سفارش مىكند، و گذرگاه سنّت پيامبر (ص) است و
سرانجام، بازگشت همه بدان سو مىباشد. از ديگر سخنان مولا نيز ميتوان اين
مطلب را استفاده کرد، ايشان در جاي ديگر ميفرمايد: «ما اهل بيت(ع)
تکيهگاه ميانهايم، عقب ماندگان به ما ميرسند و پيشتاختگان به ما باز
ميگردند.»
در اين نوشته سه محور در مورد آسيبشناسي تربيت ديني در نظر گرفته شده که عبارت است از:
قطب اول (افراط) حدّ اعتدال قطب دوم (تفريط)
1 حصاربندي مرزشناسي حصارشکني
2 خرافه پردازي حقّ باوري راز زدايي
3 سخت گيري سهل گيري سهل انگاري
بدونشک،
دامنة بحث، گستردهتر از اين حدّ است و نميتوان آن را در اين سه محور
خلاصه نمود و ميتوان در تحقيقاتي گسترده آن را به صورت گسترده و مستوفي
بحث کرد. ليکن ما در اين مقاله به صورت فشرده هر يک از محورهاي فوق را
جداگانه مورد بحث و بررسي قرار ميدهيم.
1.3. محوراول: حصاربندي، حصارشکني و مرزشناسي
قطب اول (افراط) حد اعتدال قطب دوم (تفريط)
حصار بندي مرزشناسي حصار شکني
در
اين محور، آسيبهاي تربيتي جامعه در دو طرف محور (قطب اول و قطب دوم) قرار
دارد. در اين حالت افراط (حصاربندي) دستاندرکاران و برنامهريزان امور
تربيتي و مربيان جامعه، جريان تربيت را به نحوي تنظيم ميکنند که طي آن،
افراد تحت تربيت، به طور کامل از عوامل منفي به دور باشند. لازمة اين امر،
حصاربندي اطراف جامعه، و جدا کردن و قرنطينة شديد و قطع رابطه با ساير
کشورها، به دليل تأثيرات منفي آنها و تهاجم فرهنگي است. مربيان تربيتي در
اين روش به اين صورت استدلال ميکنند که براي مصون نگه داشتن افراد از
لطمههاي باطل، ما مجبوريم که در پي آن رويم که ميان افراد تحت تربيت و
فضاهاي ديگر ديواري بکشيم و بين افراد جامعه و ديگران فاصله بيفکنيم.
در
اسلام، اين نوع روش تربيت به منزله خط مشي اساسي حفظ و تربيت آدمي، تخطئه
شده است. اين مسئله به خوبي در مخالفت شديد پيامبر(ص) با مشروعيت رهبانيت
در اسلام آشکار است. رهبانيت، يکي از شيوههاي تربيتي قرنطينهاي و
حصاربندي در تربيت ديني است که در آن مربيان تربيتي ميکوشند با دور کردن
افراد از محيط طبيعي و محصور نمودن آنها در محيطي جدا از ديگران، آنان را
سالم و محفوظ نگاه دارد. قرآن کريم به اين نکته اشاره دارد که مسيحيان،
خود رهبانيت را چون بدعتي در آيين عيسي(ع) پديد آوردند و چنين روش تربيتي،
اصالتي در دين مسيحيت نداشته است. خداي متعال در اين مورد مي فرمايد: ﴿وَ
رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا
ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِها﴾ ؛ و
رهبانيّتى را كه ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم گرچه
هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حقّ آن را رعايت نكردند.
تربيت
قرنطينهاي، روش تربيتي صحيحي نيست و يکي از لغزشگاهها و نقاط آسيبزا و
مشکلآفرين در تربيت ديني است. آسيبزايي اين نوع روش تربيتي در آن است که
با دور نگه داشتن افراد از مسايل و مشکلات، امکان مقاومت را در آنها از
بين ميبرد. مقاومت و اصطکاک، تنها با رويارويي رخ ميدهد و رشد ميکند.
حصاربندي به منزله خط مشي اسلامي تربيت، آسيبپذيري را در افراد رشد
ميدهد.
البتّه حصاربندي به منزله تاکتيک موقّت (نه خط مشي کلّي و
اساسي)، اجتنابناپذير و حتّي بسيار سودمند و مفيد است. چنانکه در اوايل
دوران کودکي و يا در موقعيتهاي بسيار حسّاس و شکننده، استفاده از آن
ضروري است. اين روش تربيتي قرنطينهاي که به صورت محدود و موقّت و آن هم
در جايگاه خاص خودش و به منزله تدبيري براي تقويت قدرت رويارويي در نظر
گرفته شده است، بدون اشکال به نظر ميرسد ولي اگر اين امر موقتي به صورت
روش تربيتي دائمي مورد استفاده قرار گيرد، مشکلآفرين و آسيبزاست.
اشکال
مذکور در اين روش تربيتي اشکالي کلي و عام است. امّا اشکال ويژهاي نيز
خصوصاً در عصر حاضر وجود دارد و آن اينست که در عصر کنوني، اين روش تربيتي
در بسياري از جوامع مخصوصا در جامعة افغاني در عمل، امکانپذير نيست؛ زيرا
ما به طرف دوراني پيش ميرويم که خود، ديوارشکن و حصارشکن است و مهار و
جلوگيري از اين موج و جريان سريع از کسي ساخته نيست. زيرا در جهان امروزي
رشد روزافزون استفاده از اينترنت و رشد وسايل و امکانات ارتباطي، امکان
چنين امري را غيرممکن ميسازد. و در عصر حاضر ما شاهد ارتباطهاي پيچيده و
حذف فاصلهها هستيم. رشد حيرتانگيز فنآوري ارتباطي در عصر حاضر، تقابل
دور، نزديک را از بين برده است. بنابراين، ممکن است يک شهروند افغاني يا
حتّي کودک و نوجوان هموطن در يک ولسوالي دورافتاده از طريق شبکههاي
ارتباطي با دورترين نقاط جهان ارتباط برقرار کند. مفاهيم (دور – نزديک) و
(اينجا و آنجا) ديگر در حال از بين رفتن است و گذشته از آن مهاجرت در
دورترين نقاط جهان اکنون به آساني ميسر است. در حال حاضر بسياري از
هموطنان ما در سراسر جهان پراکنده شده مشغول کار و فعاليت و تحصيل هستند.
از اين جهت نميتوان حصار و ديواري مستحکم ايجاد نمود. اين از ويژگيهاي
دوران ارتباطات است که به شدّت در حال گسترش است و ما خواه و ناخواه در
معرض آن قرار داريم.
يکي از مهمترين تأثيرات رسانهها، نفوذ بر خانواده
سنّتي افغاني است. فيلمهاي خارجي شکل سنّتي خانواده را تحت تأثير قرار
داده و شکل آن را به سوي خانوادههاي هستهاي تغيير ميدهد و به تدريج از
نقش آفريني بزرگترها کاسته ميشود.
آنچه در رسانههاي امروز در
افغانستان شاهد آن هستيم، حرکت شتابنده به سوي گسست خانوادههاي تمرکزگرا
و کاهش نقش بزرگتر در آن ميباشد. اين اثرگذاري در رسانه هاي ديداري کشور
ما به اين ترتيب است که رسانههاي مذکور به دليل عدم توليد فيلمها و
سريالهاي مورد نياز خويش، آنها را از رسانههاي خارجي تهيه ميکنند و در
نتيجه از تأثيرپذيريهاي محيطي و سياستگذاري شده در امان نميمانند.
به
عنوان مثال مهمترين و بيشترين ساعاتي را که مردم ما در داخل کشور به
تماشاي تلويزيونها اختصاص ميدهند درست زماني است که سريالهاي هندي روي
آنتن ميروند.
پس ممکن است تربيت حصاربندي و قرنطينهاي در روزگاري، به
نحوي ممکن و تا حدي مطلوب بوده باشد. زماني که بتوانيم در محيط بستهاي
زندگي کنيم و ارتباط ما با نقاط ديگر، منقطع و يا ضعيف باشد، چنين روش
تربيتي ممکن، و حتي کارآمد و مفيد ميباشد. امّا هنگامي که ارتباط گسترش
يابد و امواج در تصادم قرار گيرند، ديگر اين شيوه تربيتي در جامعه
امکانپذير و موفقيتآميز نخواهد بود.
قطب ديگر اين محور را حصارشکني
که از جمله آسيبهاي تربيت ديني در جامه است تشکيل ميدهد. حصارشکني به
معناي دست شستن از هر گونه حصار بندي و مرزبندي است. برخلاف قطب اوّل محور
که در آن سعي بر آن بود که فرد را در حصار قرار دهند، ولي در اين قطب، فرد
هيچ نوع مرزبندي و فاصلهاي را در نظر نميگيرد و در واقع افراد را مجاز
ميشمارند که به هر نوع ارتباطي روي آورد. و در اين روش در حقيقت فرد، دين
را امر دروني و انتزاعي در نظر ميگيرد. و به تکاليف ديني اش عمل ننموده و
اعمال ديني را انجام نميدهد و معتقد است که فقط ضميرش پاک باشد، نيازي به
اعمال ظاهري نيست. در اين روش، در حقيقت تربيت معناي خود را از دست
ميدهد. زيرا تربيت ديني با نوعي مرزبندي همراه است. البتّه در روشهاي
تربيتي غير ديني نيز مرزبندي وجود دارد. انکار هرگونه مرزبندي، به معناي
انکار نظام تربيتي است. زيرا تربيت بدون مرز، نقض غرض ميکند زيرا
ميخواهند با هر نتيجهاي سازگار باشد، در حالي که اين نتيجهها خود
ميتواند با هم ناسازگار و تناقضآميز باشند. تربيت اسلامي به منزله
تربيتديني، حالت بيمرزي را نميپذيرد، از اين رو، قرآن کريم از مرزهايي
سخن به ميان ميآورد که نبايد از آنها تجاوز کرد. قرآن کريم در اين مورد
ميفرمايد: ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ مَن يَتَعَدَّ
حُدُودَ اللَّهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾ ؛ اينها حدود و مرزهاى
الهى است از آن، تجاوز نكنيد! و هر كس از آن تجاوز كند، ستمگر است.
متوليان
امور تربيتي، علما و انديشمندان و دلسوزان جامعه، بايد به اين آسيبها
آگاهي داشته باشد تا از افراط و تفريط در روش تربيتي به دور باشند.
حالت
مطلوب و راه برون رفت از افراطها و تفريطها(حصاربندي و حصارشکني) حفظ
حالت اعتدال است که ما آن را مرزشناسي تعبير ميکنيم. نکته قابل توجه
اينست که در حال اعتدال، نيز مرز وجود دارد و از اين جهت با قطب دوّم
(حصار شکني) متفاوت خواهد بود. از سوي ديگر، مرزبندي به شکل هميشگي وهمه
جا نخواهد بود، از اين جهت با قطب حصاربندي نيز متفاوت است.
به عبارت
ديگر، در حالت اعتدال (مرزشناسي)، امکان ارتباط جامعه و افراد با عوامل
پيرامون خود به طور اساسي و کلّي قطع نميگردد، بلکه وي در عين ارتباط با
آنها ميکوشد ميان آنها تفکيک و تمايز بگذارد. اعتدال و مرزشناسي به معناي
ايجاد توانايي ارزيابي در افراد است و اين مستلزم به دست آوردن معيارهاست.
افراد جامعه بايد قدرت ارزيابي به دست آورند. ارزيابي است که انسان را
قادر به انتخاب و طرد ميکند.
اگر ارزيابي و معيار نباشد، ممکن است
فرد، امور را يکجا بپذيرد يا يکجا طرد کند که هر دو ناصواب است. به اين
ترتيب، در اعتدال (مرزشناسي) در عين حال که فرد با عوامل پيراموني و اطراف
خود در ارتباط است، ميآموزد که با ارزيابي، جنبههاي مثبت و منفي آنها را
بازشناسي کند. که اين مسئله، سبب ميشود فرد با يک کتاب انحرافي يا فيلمي
که مشاهده نموده، منفعل و تحت تأثير قرار نگيرد، بلکه بوسيله رشد قوه
داوري توانايي و نيروي تشخيص آن را مييابد که در قبال آن، موضعي صحيح
اتخاذ نمايد.
مراد از داوري آن نيست که فرد، به نتيجهگيريهاي قالبي
بپردازد و با بکار گيري تعابير کلي «خوب» و «بد» به بيان عبارات تهي
بپردازد. بلکه داوري فعاليتي است جزئينگر و استدلالي که با تفکيک موارد
يا عناصر مختلف يک پديده و ذکر دلايل متقاعد کننده، آنها را مورد ارزيابي
قرار ميدهد. به اين معنا، داوري مستلزم بحث و گفتگوي متقابل خواهد بود و
با اظهار يک ادعاي کلي پايان نميگيرد.
بنابراين، اگر به طور مثال،
دانشآموزي گفت: فلان فيلم مبتذل را ديده است، نبايد با ديدگاهي حصاربندي
و قرنطينهاي مورد نهي يا توبيخ قرار گيرد؛ همانطور که نبايد با ديدگاهي
بيمرز، برخورد خنثي با وي صورت گيرد. اعتدال و مرزشناسي ايجاب ميکند که
با وي راجع به فهم و ارزيابياش از اين کتاب يا فيلم پرس و جو کنيم. در
اينجا مربي با تأييد وتقويت نقاط قوّت ارزيابي دانشآموز و تبيين ضعفهاي
آن، وي را به اشراف نسبت به آنچه ديده است توانا ميگرداند و او را قادر
ميسازد که انتخاب و طرد کند.
هنگامي که ذهن فرد، انتخاب و طرد را
آموخته باشد و معيارها را بدست آورده باشد، سالم و معتدل ميماند و
قرنطينه و حصاربندي و سختگيري هم لازم ندارد؛ چنانچه بدن وي با داشتن
نظام و معيارهايي معين و مشخص، قوة تشخيص و نيروي داوري با محيط آلوده
بيرون تبادل ميکند و با طرد و قبول، سلامت خود را حفظ ميکند. ملازمت طرد
و قبول در ارزيابي بسيار مهم است. طرد کامل يا قبول کامل، به طور معمول
جانبدارانه و متعصبانه است زيرا امور مختلف، بطور غالب، آميزهاي از درست
و نادرست يا مطلوب و نامطلوبند. آنچه در اعتدال و مرزشناسي مهم است،
توانايي تفکيک و تمييز وتشخيص همة جنبههاست و همين توانايي است که فرد را
نجات خواهد داد.
به اين ترتيب، در حالت مرزشناسي، فرد مورد تربيت،
مانند رانندهاي است که در جاده حرکت ميکند و ميآموزد که چگونه موانع را
شناسايي کند و در صورت لزوم ترمز کند يا از کنار آنها بگذرد و از پيچ چطور
دور بزند تا به دره سقوط نکند. او براي عمل خود بر اساس مقررات، معيارها و
ضابطهها عمل ميکند.
در قرآن کريم و روايات پيشوايان ديني نيز بر همين
مسئله « اعتدال و مرزشناسي» تأکيد شده است و حصاربندي و حصارشکني، هيچ يک
مورد قبول قرآن و روايات نيست. قرآن کريم در اين مورد ميفرمايد: ﴿يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن
ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ﴾ ؛ اي کساني که ايمان آوردهايد، به خودتان
بپردازيد، هرگاه شما هدايت يافتيد، آن کس که گمراه شده به شما زيان
نميرساند
از آيه شريفه اين نتيجة بسيار مهم بهدست ميآيد که شخصي که
قوه و نيروي دروني تشخيص و داوري را پيدا کرد، در ارتباط با گمراهان
جامعه، آسيبي به وي نخواهد رسيد. پس حصاربندي و قرنطينه تاکتيک معقول و
موقّتي است و در متون اسلامي نيز مورد توجه واقع شده است ولي به عنوان
اصول اساسي روش تربيتي تلقي نشده است.
2.3. محور دوم: خرافه پردازي، راز زدايي و حق باوري
قطب اول (افراط) حدّ اعتدال قطب دوم (تفريط)
خرافه پردازي حق باوري راز زدايي
در
اين محور، قطب اول خرافهپردازي است و قطب دوم راز زدايي ناميده شده است
که هر دو از جمله آسيبهاي تربيت ديني است و حدّ اعتدال آن حقّ باوري است.
خرافات
به عقايد و افکار يا آداب و اعمال نامعقول و بياساس گفته ميشود که علم
به درستي آن نداشته و از خير و شرّ بودنش اطلاع نداريم، امّا به علت شيوع
و رواج داشتن، آنها را پذيرفتهايم.
علامه طباطبايي، در مورد تاريخچة
خرافات مينويسد: «بشر از قديميترين اعصار، گرفتار اينگونه آراء خرافي
بوده و تا امروز نيز هست و آنطور که بعضي گمان کردهاند، خرافه پرستي از
خصائص شرقيها نيست، بلکه همانقدر که در شرقيها هست، در غربيها هم
هست،... علّتش هم اين است که انسان هيچ وقت از تقليد در آراء نظري و حقايق
اعتقادي خالي نيست، اين از يکسو و از سوي ديگر از احساسات و عواطف نفساني
هم خالي نيست.»
مهمترين عامل پيشرفت سريع اسلام و گسترش بيسابقه و
شگفتآور اين آخرين دين الهي، مبارزه با خرافهها و افسانهها بوده و
پيامبر گرامي اسلام(ص) با سلاح علم و عقل و منطق و تفکّر وارد ميدان شده و
دين اسلام را گسترش دادند. پيامبر گرامي اسلام(ص) در مورد مبارزة خودشان
با خرافات ميفرمايد: «کلّ مأثرة من الجاهلية تحت قدمي» ؛ با پديد آمدن
اسلام. کليه مراسم و عقايد خرافي و افتخارات موهوم جاهلي، محو و نابود
گرديد و زير پاي من قرار گرفت.
هانري کربن اسلامشناس معاصر فرانسوي
ميگويد: «اگر انديشة محمد(ص) خرافي بود و اگر قرآن او وحي الهي نبود هرگز
جرأت نميکرد بشر را به علم دعوت کند. هيچ بشري و هيچ طرز فکري به اندازة
محمد(ص) و قرآن به دانش دعوت نکردهاند تا آنجا که در قرآن نهصد و پنجاه
بار از علم و فکر و عقل سخن به ميان آمده است.
مولوي بلخي هم در مورد مبارزه پيامبر(ص) با خرافات و بتپرستي ميگويد:
چند بت بشکست احمد در جهان تا که رب گوي گشتند امتان
گر نبودي کوشش احمد توهم مي پرستيدي چو اجدادت صنم
اين سرت وارست از سجدة صنم تا بداني حقّ او را بر امم
پيامبر
گرامي اسلام(ص) وقتي معاذ بن جبل را براي تبليغ دين به يمن اعزام نمودند،
به او فرمودند: «اي معاذ! آثار جاهليت و افکار و عقايد خرافي را، از ميان
مردم نابود کن، و کوچک و بزرگ سنن اسلام را که همان دعوت به تفکّر و تعقّل
است، احياء کن.»
از اين سخن رسول گرامي اسلام اين نتيجه بدست ميآيد که
يکي از وظايف مهم مبلّغ دين مبارزه با خرافات، و امور جعلي و ساختگي است،
تا مردم به واقعيت دين اسلام دست پيدا کنند و بدان عمل کنند.
رواج
خرافات در حقيقت حاصل تحريف حقايق ديني است و علاوه بر اين که حقيقت ديني
را بياعتبار ميسازد و از دين، صورتي نازيبا ترسيم ميکند، در جريان
تربيت ديني، کساني را به اعتقاد بر اين امور بي اساس پايبند ميکند.
قرآن کريم، امور ذيل را مهمترين عوامل پيدايش خرافات قلمداد ميکند :
1- جهل و ناداني ، 2- تقليدهاي کورکورانه و بياساس ، 3- بکار بستن احساسات، به جاي تعقّل.
بايستي
علما و مربيان ديني براي مبارزه با خرافاتي که در جامعه وجود دارند، راه
چارهاي انديشديده و با آنها بطور ريشهاي و جدي مبارزه کنند. نمونههايي
از خرافاتي که در جامعه وجود دارد و بعضي از آنها جنبه مذهبي به خود گرفته
که برخي آنها، عبارتند از: ريختن خون براي خانه و اتومبيل نو، تصويرهاي
جعلي پيامبران و ائمه معصومين(ع)، خوابنامههاي جعلي، ادعاي ارتباط با
امام زمان(عج)، آويزان کردن چيزهايي در محل ورودي برخي خانهها و مغازهها
و همچنين جلوي شيشة بعضي ماشين ها و معمولا اينها را از نخهاي رنگارنگ و
دانههاي اسپند درست ميکنند و معتقدند که از چشم زخم و خطرات جلوگيري
ميکند. بند بستن به سقاخانه، گره زدن نخ به ضريحها و دربهاي اماکن
مقدسه، طالع بيني و آب ريختن بر بدن گربه باعث در آوردن سل ميشودو...
در
قطب دوم، راز زدايي قرار دارد. منظور از راز زدايي، سادهسازي است، به اين
معنا که هر چيزي بي کم و کاست، به اموري عادي و معمولي تبديل گردد. وقتي
مربي در جريان تربيت ديني به اين محور نزديک ميشود، تلاش ميکند هر امر
خارق العادهاي را امري عادي جلوه دهد و هر معجزة الهي را به زبان امور
عادي که در اطراف ما جريان دارد بيان کند. اين نيز آسيبي است که در تربيت
ديني محسوب ميشود. اين افراد چون به خرافهپردازي گرفتار نشوند، به مسئله
ساده سازي معجزات و امور خارق العاده رو ميآورند.
در حد ميانه، حق
باوري قرار دارد. در حق باوري، فرد به دور از خرافه پردازي و سادهسازي،
به حقايق مسلّم ديني معتقد ميشود. مانند زنده کردن مردگان توسط حضرت
عيسي(ع)، عصا و يد بيضاي موسي(ع) بايد يکي از معجزات پيامبر اسلام نيز
آورده شود. قبول اين نوع حقايق، به نحوي که در قرآن کريم و متون ديني آمده
آن را از خرافه پردازي متمايز ميسازد، همانطور که آن را از راز زدايي نيز
متفاوت ميکند. در حالي که در جريان راز زدايي، سعي و تلاش مربّي بر آن
است که همه مسائل ماواري طبيعي را به حد طبيعت تنزّل دهد و امري عادي جلوه
دهد، دين و تربيت ديني به دنبال آن است که فهم آدمي از طبيعت را نيز آغشته
به ماواري طبيعت سازد و به آنان بفهماند که در وراي اين هستي قدرتي قرار
دارد که تمام رشتههاي علم و قدرت و تدبير به او متصل است. بنابراين،
تربيت ديني در پي آن است که حق يابي و حق باوري را در افراد پديد آورد تا
از دو آسيب خرافهپردازي و راز زدايي، در امان بماند.
محور سوّم: سختگيري، سهل انگاري و سهل گيري
قطب اول (افراط) حد اعتدال قطب دوم (تفريط)
سخت گيري(اجبار) سهلگيري سهلانگاري
در
اين محور، قطب اول، اجبار و سختگيري است که در واقع به معناي يک نوع
کمالگرايي افراطي بدون توجّه به محدوديت و ظرفيت افراد است. در واقع اين
نوع آسيب حاصل نوعي شتابزدگي است که مربيان امور تربيتي ميخواهند در
زماني کوتاه، افراد را بطور سريع تربيت کنند.
بعنوان مثال در جامعة ما
مخصوصاً در مکاتب قديمي (اعم از سنّتي و جديد) اولياء و مربيان از روش
اجبار و تحميل و سختگيري استفاده ميکند و با ضرب و شتم کودکان را وادار
به درس خواندن و اعمال مذهبي مينمودند و ميخواستند از اين طريق معارف
ديني را آموزش دهند.
که در بسياري از موارد با مقاومت افراد روبرو ميشوند، در صورتي که سختگيري و عجله و شتاب در تربيت يک امر منفي و آسيبزا است.
جنبة
ديگر محور، سهلانگاري و بي مبالاتي و بي نظمي است. به اين معنا كه در
جريان تربيت ديني، ضوابط و معيارهاي ديني چنان سست شود كه عدم رعايت آنها
هيچ حساسيتي را در فرد بوجود نياورد. اين بيبند و باري و بيقيدي در امور
ديني مانند سمّي مهلك است كه آسيب زاست. قبلاً اشاره شد كه روشهاي تربيتي
امور ضابطهمند و از نظام هندسي خاصّي برخوردار است كه بايد به تدريج
مراحل خودش را طي كند.
از اين جهت در اسلام سختگيري و سهلانگاري و
بيقيدي در امور تربيتي، هر دو سخت مذموم شمرده شده است. و مهمترين
راهكاري كه براي جلوگيري از اين افراط و تفريط انديشيده شده است سهلگيري
و آسانگيري در امور تربيت ديني است و حالت اعتدال آن سهلگيري است كه در
سخن نبي گرامي اسلام به آن اشاره شده است: «بعثني بالحنفية السهلة السمحة»
؛ خداوند مرا با دين حقگراي آسان و ملايم بر انگيخت. بنا بر اين،
آسانگيري و سهلگيري يكي از مهمترين ويژگيهاي شريعت پيامبر است.
مهمترين آسيبهاي تربيتي كه در شرايط فعلي جامعة ما را تهديد ميكند عبارتند از:
1- كم رنگ شدن نقش امر به معروف و نهي از منكر
2- بياعتمادي و نگراني از آينده
3- احساس خستگي افراد جامعه از برخي سخنرانيها و مطالب تكراري
4- دنيا زدگي و دنياطلبي
5- دامن زدن به اختلافات قومي و منطقهاي و قبيلهاي و مذهبي و ...
6- فقر و محروميت توده مردم (فشار شديد اقتصادي بر مردم)
7- نارضايتي مردم از وضعيت تشكيلاتي- اداري حكومت و رشوهخواري در سطح وسيع
8- گسترش كارهاي فردي و به حاشيه رفتن مشاركتهاي عمومي و فعاليتهاي جمعي
9- رواج ناهنجاريهاي اجتماعي و شكلگيري بحرانهاي اخلاقي (بيهويتي و سرگرداني جوانان، شيوع اعتياد و ...)
10- سرمايهگذاري كشورهاي غربي به سركردگي آمريكا براي مقابله با فرهنگ ديني جامعه
11- تهاجم برنامهريزي شده دشمنان خارجي جهت انحراف نسل جوان و ...
نتيجهگيري و جمعبندي:
به
نظر ميرسد نخستين قدم براي مبارزه با آسيبها و مشكلات جامعه، پذيرش اين
واقعيت است كه جامعة امروز ما با مشكلات و آسيبهاي جدّي روبهرو است.
پذيرش درد و آسيب اولين قدم است. پس از پذيرش آسيب، آسيبشناسي و يا
راهكار براي مبارزه با آسيبهاي اجتماعي است. در گذشته روش مبارزه با
مشكلات جامعه و آسيبهاي آن، شيوهها و روشهاي سنّتي و قديمي از قبيل
تكفير، تفسيق، تحديد، تهديد و ترور بود شايد ديگر براي مقابله با مسائل
فکري و شبهات و پرسشهاي جوانان آن راهكارها اثربخشي خود را در اين مقطع
تاريخي از دست داده باشد.
اين مقاله با اذعان به اين مطلب که آسيب ها و
راهکارهاي فراواني فرا روي تربيت ديني وجود دارد، به مهمترين آسيب ها در
اين زمينه پرداخته که عبارتند از: الف: حصاربندي و حصارشکني ب: خرافه
پردازي و راز زدايي ج: سختگيري و سهلانگاري که در خلال پرداختن به اين
آسيبها راهکارها و راههاي برون رفت از اين آسيبها را نيز تبيين کرده
است که به ترتيب عبارت است از: اعتدال و مرزشناسي، حق باوري و سهلگيري.
در خاتمه نگارنده براي گسترش و تقويت تربيت ديني راهكارهاي ذيل را پيشنهاد ميکند:
1- حوزههاي علميه در افغانستان در انديشهسازي جامعه مشاركت فعالتري بر عهده گيرند.
2-
تبيين نظاممند فرهنگ اسلامي در سطوح گوناگون مورد نياز جامعه به زبان روز
و متناظر به جنبههاي كاربردي آن، از اهميت ويژهاي برخوردار است.
3- ارائه الگويي محبوب و دوستداشتني از اسلام كه باعث جذب جوانان شود.
4- آموزش قرآن و عقايد.
5- دشمنشناسي و برخورد آگاهانه با دشمن و اقدامات او و افشاگري عليه دشمن
6- تقويت بنيههاي اخلاقي، معنوي و ديني و سياسي مردم جامعه و زمينهسازي براي رشد و بالندگي جامعه
7- استفاده از تكنولوژي جديد و رسانههاي گروهي در جهت گسترش فرهنگ ديني
پی نوشت ها:
- Pathology.
- آريانپور، عباس، فرهنگ كامل انگليسي فارسي، اميركبير، تهران، ج4، ص
3821، و داورپناه، محمدرضا، فرهنگ جامع علوم تربيتي، آستان قدس رضوي،
مشهد، ج اول، 1379، ص 283.
- Pathology Social.
- مطهري، مرتضي،
انسان و سرنوشت، قم، صدرا، بيتا، ص 20، و خسروپناه، عبدالحسين،
آسيبشناسي جامعة ديني، دفتر نشر معارف، تهران، چ دوم، 1386، ص 134.
-
ابوالقاسمي، محمد جواد، فراهاني، محسن، پژوهش در آسيبشناسي توسعه فرهنگ
ديني، دفتر مطالعات توسعه فرهنگ ديني، چاپ اول، تهران، 1384، ص 38.
- Global Village.
- رهنمايي، احمد، آسيبشناسي فرهنگي، معرفت، ش 30، ص 28.
- خوانساري، جمال الدين، شرح غرر الحكم و درر الكلم، با مقدمه و تصحيح
ميرجلال الدين حسيني، ارموي، انتشارات دانشگاه تهران، 1360، ج4، ص 73.
- همان.
- ساجدي، ابوالفضل، دينگريزي چرا؟ دين گرايي چه سان، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) چاپ اول، قم، 1384، ص 18.
رضي، شريف، نهج البلاغه، خطبه16.
- رضي، شريف، همان، ترجمة عبدالمحمد آيتي، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، چاپ سوم، 1378، حكمت 109.
- در اين قسمت از مطلب از مقاله دكتر خسرو باقري تحت عنوان «آسيب و سلامت
در تربيت ديني» الهام گرفته شده و تلاش شده است با آسيبشناسي جامعة ما
پيوند زده شود. تربيت اسلامي، كتاب ششم، مركز مطالعات تربيت اسلامي،
تابستان، 138 ش.
- حدید / 27.
- تافلر، الوين، موج سوم، مترجم، شهين دخت خوارزمي، تهران: نشر فاخته، چاپ دهم، 1374، ص 291.
- فصلنامه تخصّصي پگاه انديشه، شماره 3-2، زمستان و بهار، 87 – 1386، ص 52.
- مجلة تربيت اسلامي،شماره 6، سال 1380، ص 16.
- همان، ص 19.
سوره بقره آيه 229.
- همان، ص 20.
- ابوالقاسمي، جواد، فراهاني، محسن، پژوهشي در آسيبشناسي توسعه فرهنگ
ديني، دفتر مطالعات توسعه فرهنگ ديني، چاپ اول، تهران، 1384، ص 42، و
تربيت اسلامي، شمارة 6، سال 1380، ص 20.
- نهج البلاغه، خطبه 80.
- مائده / 105.
- تربيت اسلامي، شماره ششم، سال 1380، ص 55.
- دائره المعارف تشيع، نشر شهيد سعيد محبّي، تهران، 1378، ج7، ص 107.
- طباطبائي، محمد حسين، الميزان، ترجمه، محمدباقر موسوي، دفتر انتشارات اسلامي حوزه علميه قم، ج1، ص 638، 639.
- محمد عبدالملك، ابن هشام، سيرة ابن هشام، المكتبه العصريه، بيروت، الثانيه، 1419، ج3، ص 412.
- عليقلي، محمد مهدي، قرآن از ديدگاه 114 دانشمند جهان، انتشارات سينا، چ اول، 1375، ص 20.
- جلال الدين محمد مولوي، مثنوي معنوي، انتشارات اقبال، چاپ دوم، 1377، ص 198.
- محمد عبدالملك، ابن هشام، سيره ابن هشام، المكتبه العصريه، بيروت، ط
الثانيه، 1419، ج 3، ص 412، ابن شعبه، تحف العقول، لطبعه الخامسه، مؤسسه
الاعلمي، 1394 ق، ص 25.
- اعراف / 138.
- زخرف، 22 و 21، اعراف / 70 و 173؛ هود / 62 و 87.
- اردكاني، اسماعيل، خرافات در زندگي مردم، انتشارات پيام حجت، چاپ دوم، 1386، ص 39.
تربيت اسلامي، شماره ششم، تابستان 1380، ص 55.
- همان، ص 57.
- ابوالقاسمي، جواد، و فراهاني، محسن، پژوهش در آسيبشناسي توسعه فرهنگ
ديني، دفتر مطالعات توسعه فرهنگ ديني، چاپ اول، تهران، 1384، ص 44، و
تربيت اسلامي، شماره 6، سال 1380، ص 23.
- رحماني، علي، نقد باورهاي غلط تربيتي، نشر مشهور، قم، 1379، چ اول، ص 121.
- الكليني، الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1388 ق، ج5، ص 494.